عکس بازیگران, سریال, بیوگرافی

عکس جدید, عکس هنرمندن, عکسهای داغ هنرمندان, عکس روز

عکس بازیگران, سریال, بیوگرافی

عکس جدید, عکس هنرمندن, عکسهای داغ هنرمندان, عکس روز

سوالات امتحانی, پاسخنامه امتحانات نهایی, عکس

۶۸ مطلب با موضوع «بیوگرافی هنرمندان» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

بیژن امکانیان ,بیژن امکانیان و همسرش

بیژن امکانیان بازیگر سینما و تلویزیون امکانیان متولد 27 مرداد 1332 در آبادان می باشد. 

وی فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا از دانشگاه تهران و گذراندن دوره های تخصصی آموزش مربیگری تئاتر در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. از جمله فعالیت های وی می توان: کارگردانی تئاتر و کارگردانی فیلم کوتاه 8 م.م نیز اشاره کرد.

وی این روزها در حال ایفای نقش در سریال گسل در نقش معاون یکی از وزیران به میباشد که قرار است به زودی پخش گردد.

بیژن امکانیان و همسرش

بیژن امکانیان و همسرش

مصاحبه با بیژن امکانیان

چگونگی ورود به دنیای بازیگری : من دانشجوی رشته تئاتر دانشکده هنرهای زیبا بودم و در همان زمان در روزنامه اطلاعات به عنوان منتقد فیلم نقد می‌نوشتم. با فعالیت در سینمای آزاد یکی دو فیلم کوتاه ساختم و در فیلمهای کوتاهی هم بازی می‌کردم که با پیروزی انقلاب اسلامی و با فراهم شدن زمینه ورود نسلی جدید به سینمای حرفه‌ای به همراه مهدی صباغ‌زاده فریدون جیرانی و موسوی تعاونی را به نام “ایفا” تشکیل دادیم و کار اول سینمایی‌مان را از آنجا آغاز کردیم.

کار شرکت تعاونی ما در سینما با این فیلم“آفتاب نشین‌ها” آغاز شد و من نیز در این فیلم نقش مقابل علی نصریان را بازی می‌کردم. دو سال بعد در سال ۶۲ صباغ زاده فیلم سینمایی “پرونده” را برای بنیاد مستضعفان و جانبازان ساخت که من نقش کوتاه اما مهمی را در آن بازی کردم و بعد از آن ، جیرانی “سناتور” را براساس طرحی از من نوشت . بازی در فیلم “گل‌های داودی” یکی از عوامل موثری بود که باعث شده چهره‌ ام در بین خانواده‌ها شناخته شود .

همزمان با نمایش این فیلم خیلی‌ها فکر می‌کردند من واقعا نابینا هستم . “گل‌های داودی” کار ملودرامی بود که از نظر حسی خیلی روی تماشاگر تاثیر گذاشت و به همین دلیل هم فیلم ماندگاری شد . بعد از «گل‌های داوودی» ده‌ها پیشنهاد مشابه آن را رد کردم و در فیلم‌هایی حاضر شدم که حس می‌کردم می‌توانند چیز تازه‌ای به کارنامه ام اضافه کنند. مثلا در یک فیلم فقط به این انگیزه بازی کردم که صدابرداری سر صحنه داشت و به من فرصت می‌داد که با صدای خودم بازی کنم.

البته دوبلورهایی که به جای من صحبت کرده‌اند، نقش مهمی در موفقیتم به عنوان بازیگر داشته‌اند،‌ اما می‌خواستم بازیگری با صدای زنده را تجربه کنم. نقش‌های دیگری هم بودند که در زمان خودشان موفق بودند تا این که رسیدیم به اواخر دهه ۱۳۷۰ با تحولاتی که در عرصه مدیریت فرهنگی و سیاست‌های سینمایی کشور پدید آمد، سینمای ایران وارد مرحله جدیدی شد. در این دوران واقعا انتخاب چندانی برایم وجود نداشت.

اغلب فیلم‌ها قصه‌های سطحی دختر و پسری داشتند و در آن سینما جایی برای من نبود یا دست‌کم نقش جذاب و وسوسه‌کننده‌ای پیشنهاد نشد. پس باید منتظر پیشنهادهای خوب می‌ماندم که در نهایت با “سربازهای جمعه” این اتفاق افتاد .

وی “تقاطع” را فیلم بسیار خوبی در کارنامه‌ کاریش می‌داند و از اینکه بعد از ۲۷ سال حضور در سینمای حرفه‌ای ، “تقاطع” باعث شده ،اولین جایزه ‌اش را برای بازیگری بگیرد می‌گوید : این جایزه و تشویق برای هر بازیگری که این معنا برایش جدی باشد بسیار ارزشمند خواهد بود.

گفتگو با وی در خصوص آخرین فعالیت سینمایی اش

با توجه به اینکه آیدا پناهنده قبل از «آبروی از دست رفته آقای صادقی» تنها یک فیلم تلویزیونی به نام «قصه داوود و قمری» را در کارنامه خودداشت، این فیلم چه ویژگی داشت که بازی در آن را پذیرفتید؟

– ویژگی بارزان که قبل از هر چیز نظرم را جلب کرد فیلمنامه بود. «آبروی از دست رفته آقای صادقی» فیلمنامه بی نقص و دقیقی داشت. دریافت جایزه بهترین فیلمنامه هم واقعا حقش بود. در بسیاری از فیلمنامه ها می بینیم که کاراکترها بیش از اندازه حضور دارند. آنقدر که در سکانس هایی حضورشان به پیشبرد داستان هیچ کمکی نمی کند اما در این فیلم شخصیت ها به اندازه بودند. برای بازیگر یک اثر بهترین راهنما در ابتدای کار، فیلمنامه آن است. این یک واقعیت غیرقابل انکار است. البته موارد دیگر هم به اندازه ای تاثیرگذار هستند. اولین باری که فیلمنامه را خواندم بدون هیچ شکی تصمیم گرفتم در آن بازی کنم.

بیژن امکانیان

کلیت فیلمنامه خوب بود یا نقشی که به شما پیشنهاد داده بودند؟

– نقش هم بسیار متفاوت بود. پیشنهادهای زیادی را بعد از خواندن فیلمنامه رد کردم. البته در بعضی موارد هم تردید داشتم. بالاخره بیکاری هم چیز خوبی نیست. برای همین در مورد بعضی کارها تردید می کنم و در نهایت خودم را راضی می کنم که از انتظاراتم کوتاه بیایم و نقش را قبول کنم. معمولا هم از انتخابم پشیمان می شوم چون سر صحنه، کار آنطور که باید پیش نمی رود و من اذیت می شوم. در این موقعیت ها که قرار می گیرم سعی می کنم کمک کنم تا نقاط ضعف فیلمنامه در طول کار رفع شود اما فیلمنامه هایی هم هستند که هیچ یک از این دغدغه ها را برایم به وجود نمی آورد. فیلمنامه «آبروی از دست رفته…» هم از همین دسته بود. فیلمنامه این تله فیلم به لحاظ ساختار دراماتیک و شخصیت پردازی بسیار پخته بود. آنطور نیست که فقط به این دلیل که نقش من در فیلم خوب بوده بگویم پس فیلمنامه خوبی هم داشته. چند وقت پیش نقشی به من پیشنهاد شد که خیلی متفاوت و خاص بود ولی وقتی فیلمنامه را خواندم نتوانستم با کار ارتباط برقرار کنم. داستان آنقدر بد نوشته شده بود که می توانست نقش به آن خوبی را هم خراب کند.

بیوگرافی بیژن امکانیان

خبر تهیه کنندگی فیلم بعدی آیدا پناهنده توسط شما قبل از جشنواره جام جم منتشر شده بود. آنقدر به کار این کارگردان جوان اعتقاد داشتید که قبل از آنکه بازخوردهای کار را ببینید، تهیه کننده فیلم بعدی شان شدید؟

– البته «داوود و قمری» فیلم اول آیدا پناهنده و همین طور فیلم های کوتاه او هم جایزه هایی گرفته بود. من قبل از «آبروی از دست رفته …» هیچ شناختی از ایشان نداشتم. فقط مطالبی را که درباره او در مطبوعات منتشر شده بود را خوانده بودم اما فیلمنامه را که خواندم فهمیدم همه مطالب مثبتی که درباره او نوشته شده بود حقیقت داشت.

البته فیلمنامه «آبروی از دست رفته …» به صورت مشترک نوشته شده است.

– بله فیلمنامه را آیدا پناهنده و ارسلان امیری مشترکا نوشته اند اما اولین شناختی که بازیگر از کارگردان پیدا می کند فیلمنامه ای است که از او به دستش می رسد. حتی اگر فیلمنامه را خودش ننوشته باشد با انتخابی که کرده می توان متوجه سطح سلیقه وذوق هنری اش شد.

در مدیوم تلویزیون تله فیلم به نسبت سریال چندان جدی گرفته نمی شود. کارگردان و بازیگران آن بیشتر از اینکه نگاه جدی به کار داشته باشند تله فیلم را یک منبع درآمد می بینند. برای همین آنطور که باید برای کار انرژی نمی گذارند اما «آبروی از دست رفته …» با توجه به جایزه های بسیاری که از جشنواره جام جم گرفت، نشان داد که می شود تله فیلم خوب ساخت.

– دقیقا همینطور است اما نگاه پناهنده به «آبروی از دست رفته …» اصلا اینطور نبود که صرفا پولی بگیرد و برود کنار، کار هم خودش یک جوری جمع می شود. اطلاع دارم که حتی تا الان هنوز با ایشان تسویه حساب نشده است. همه بچه ها فشرده کار می کردند. مدت تصویربرداری یک ماه بود و ما مهر روز 12 ساعت کار می کردیم. یعنی اگر می خواستیم اینقدر فشرده کار نکنیم زمان تولید طولانی تر می شد. چیزی در حدود ساخت یک فیلم سینمایی. حتی دیده ام فیلمهای سینمایی را که در 25 روز فیلمبرداری آن تمامشده. نه تنها کارگردان بلکه همه عوامل «آبروی از دست رفته …» این تله را در حد یک فیلم سینمایی جدی گرفتند. مثلا مرتضی قیدی، فیلمبردار حتی راکورد نور را هم مثل فیلم های سینمایی حفظ می کرد. هیچ چیز سرسری نبود، من هم کاملا در اختیار کار بودم. هرگز به خاطر کمبود امکانات کار را آسان نگرفتم. یادم است یک سکانس را در فروشگاه اسباب بازی فروشی گرفتیم. کارگردان با دقت کار می کرد، اینطور نبود که دوربین را یک جا بکارد و برود. برای همین یک مقدار گرفتن این سکانس طول کشید. صاحب اسباب بازی فروشی عصبانی شد و می خواست همه گروه را بیرون کند. می گفت مگر من چقدر پول گرفتم که اینقدر کارتان طول می کشد. گروه داشتند وسایلشان را جمع می کردند که بروند، رفتم پادرمیانی کردم و گفتم این فیلم بودجه زیادی ندارد و همه ما با مبالغ کمی داریم کار می کنیم. نهایتا قانع شد و کارمان را همانجا تمام کردیم. می خواهم بگویم این فیلم با معیارهای درستی ساخته شد. حالا اگر به زعم عده ای معیار درست، معیار سینمایی است؛ پس می شود گفت آبروی از دست رفته آقای صادقی هم یک فیلم سینمایی است که برای تلویزیون ساخته شده.

بیژن امکانیان

البته برگزاری جشنواره جام جم باعث شده برای صاحبان آثار معیار سنجش به وجود بیاید و رقابت و مورد ارزیابی قرار گرفتن دلیلی شود تا بیشتر به کیفیت اثرشان توجه کنند.

– خوبی جشنواره همین است. نکته جذاب درباره موفقیتی که «آبروی از دست رفته …» در این جشنواره به دست آورده این است که فیلم به هیچ عنوان مناسبتی نیست. البته اشکالی هم نداردکه یک فیلم به صورت مناسبتی بودن آن امتیاز ویژه ای به فیلم تعلق نگرفته. «آبروی از دست رفته …» به هیچ مناسبتی اشاره نداردو تمام جوایزی که دریافت کرده کاملا به حق است. این فیلم یک مسئله اجتماعی را با نگاهی نسبتا تلخ مطرح می کند؛ تلخی که به فیلم و مخاطبان آن تحمیل نشده بلکه موقعیت کاراکترهای آن باعث ایجادش می شوند. نکته مثبت دیگر فیلم خاکستری بودن کاراکترهای آن هستند هیچ کدام مطلقا مثبت یا منفی نیستند. این معیار حتی در کوتاهترین نقش های فیلم هم وجود دارد. آدم ها واقعی هستند.

بیژن امکانیان ,بیوگرافی بیژن امکانیان

اتفاقات چنین مشخصه ای در اکثر آثار تلویزیونی وجود ندارد. در بیشتر آثار یک بدمن و یک قهرمان حتما وجود دارد.

– البته می شود گفت آقای صادقی قهرمان این فیلم است اما نه به مفهوم کلی آن. او هم اشتباهاتی در زندگی مرتکب شده که در زمانی طولانی دامن خودش و دیگران را گرفته. آقای صادقی یک شخصیت محوری دارد. نمی شود گفت آدم بی نقصی است. واقعیت این است که در فیلمنامه برای شخصیت پردازی کوچکترین نقش هم همان زمان گذاشته شده که برای آقای صادقی در نظر گرفته شده بود. کمترین نقش ها هم دقیق و بی نقص هستند.

حالا گذشته از فیلم «آبروی از دست رفته…» شما طی این سال ها در تله فیلم ها و سریال های مختلفی بازی کردید، برخی می گویند حساسیت های بیژن امکانیان خیلی کمتر شده که بازی در تله فیلم وسریال را قبول می کند.

– از یک زمانی به بعد برای دلم بازی کردم. نقش هایی انتخاب می کردم که بتوانم با آنها مهارت خودم را در بازیگری محک بزنم و این فرصت بیشتر در سریال ها برایم فراهم شد. یکگی از کارهای خوب من سریالی بود به اسم «آسایه تنهایی» متن بسیار خوبی داشت که مینو فرشچی نوشته بود اما متاسفانه موردتوجه قرار نگرفت. برای بازیگر کار در سریال سختی داردکه در مدیوم های دیگر کمتر وجود دارد. حفظ تداوم حس به دلیل طولانی بودن زمان فیلمبرداری بسیار مهم است که معمولا بازیگرها آن را رعایت نمی کنند. در سایه تنهایی من نقشی داشتم که حسی و درونی بود. برای همین هم جذب آن شدم. می خواستم ببینم چطور بازیگر می تواند دیالوگ هایی که جنبه شعاری دارند را تبدیل به واقعیت درون زندگی کند و با مهارت بازیش از گل درشت بودن شعار آن کم کند. این یکی از تجربه های خاص من بود.

بیوگرافی بیژن امکانیان

فیلم های سینمایی بیژن امکانیان

رخ دیوانه (۱۳۹۳)
قصه پریا (۱۳۸۹)
زیر آب (۱۳۸۸)
تقاطع (۱۳۸۴)
قلقلک (۱۳۸۴)

غروب شد بیا (۱۳۸۳)
سربازهای جمعه (۱۳۸۲)
آخرین نبرد (۱۳۷۶)
خفاش (۱۳۷۶)
قاعده بازی (۱۳۷۶)

فرار از جهنم (۱۳۷۵)
نابخشوده (۱۳۷۵)
حسرت دیدار (۱۳۷۳)
دیوانه وار (۱۳۷۳)
راه افتخار (۱۳۷۳)

سال‌های بی‌قراری (۱۳۷۳)
راز گل شب بو (۱۳۷۲)
لبه تیغ (۱۳۷۱)
آواز تهران (۱۳۷۰)
در آرزوی ازدواج (۱۳۶۹)
صنوبرهای سوزان (۱۳۶۸)
شب حادثه (۱۳۶۷)

سیمرغ (۱۳۶۶)
صعود (۱۳۶۶)
گمشدگان (۱۳۶۶)

دبیرستان (۱۳۶۵)
گل‌های داوودی (۱۳۶۳)
پرونده (۱۳۶۲)
سناتور (فیلم) (۱۳۶۲)
آفتاب نشینها (۱۳۶۰)

سریالهای بیژن امکانیان

سریال جاده چالوس
سریال گسل

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

داریوش فرضیایی

داریوش فرضیایی مجری تلوزیون ایران است که در تاریخ 1 مرداد 1352 در تهران متولد شد.

داریوش فرضیایی به دلیل ایفای نقش عمو پورنگ به شهرت رسید. هم اکنون عده کثیری از مردم وی را با نام عمو پورنگ می شناسند.

داریوش فرضیایی, بیوگرافی داریوش فرضیایی(عمو پورنگ)

داریوش فرضیایی فعالیت هنری خود را از سال 1373 آغاز کرده است.

وی این روزها برنامه محله گل و بلبل که از شبکه 2 پخش میگردد را اجرا میکند . برنامه ای که بهترین سریال سال 95 تلویزیون گردیده است.

ازدواج و همسر

وی تاکنون ازدواج نکرده است و مجرد می باشد . وی در برنامه بعضیا علی ضیا در خصوص و دلیل ازدواج نکردنش گفت : اگر فرصت و شرایط آن پیش بیاید حتما ازدواج خواهم کرد.
او گفت: الان دغدغه خانوادگی دارم که مادرم است. ایشان قلبشان درد می‌کند و زیاد نمی‌تواند راه برود.

گفتگو با داریوش فرضیایی

عمو پورنگ چند سالشه؟

هجده سال(باخنده)

داریوش فرضیایی چند سالشه؟

اونکه پانزده سالشه(باخنده)

عمو پورنگ کی قراره که بزرگ بشه و از عالم کودکی دربیاد؟

شماهم که حرف مادرم رو میزنید! اونم که الهی قربونش برم دائم میگه کی قراره دست از این دنیای کودکی ات برداری!

داریوش فرضیایی, عمو پورنگ و همسرش

سخت ترین سوال و زیباترین جمله ای که بچه ها تاکنون خطاب به عمو پورنگ مطرح کرده اند، چیست؟

این بوده که آیا اتفاق افتاده که بچه ها را فراموش کنم؟

در پاسخ باید بگویم هیچ گاه این طور نبوده و من همیشه به یاد آنها هستم و زیباترین جمله ای که به من گفته اند «عمو پورنگ دوستت دارم» بوده است.

در دوران مدرسه و زمانی که دانش آموز بودید، بچه درس خوانی بودید یا نه؟

بله. علاوه بر درس، انشاء و داستان نویسی ام نیز خوب بود و به درس علوم هم علاقه زیادی داشتم، کمی هم شیطان بودم اما همه مرا دوست داشتند.

کارتون مورد علاقه شما در دوران بچگی؟

گوریل انگوری، سندبا و یوگی و دوستان.

عکس داریوش فرضیایی و مادرش

مجری مورد علاقه شما؟

من اجرای خانم رضایی رو خیلی دوست داشتم.هنوز هم اجراشون رو دوست دارم واگه برنامه داشته باشن تماشا میکنم.

با پورنگ بیشتر احساس راحتی می کنید یا با داریوش فرضیایی ؟

هر دو یکی هستند. من زمانی که با بچه ها هستم بیشتر احساس راحتی و جوانی می کنم حتی در تنهایی هم فکر می کنم کودکان مرا نگاه می کنند و در واقع همین خود سازی است که مرا به سوی یک الگوی رفتاری مناسب سوق می دهد.

عمو پورنگ چگونه خود را به دنیای پاک و بی آلایش کودکان نزدیک می کند؟

سعی می کنم همیشه پاکی، نشاط و طراوت دوران کودکی در وجودم باشد. البته در این راه صمیمیت و صداقت گفتار را از یاد نخواهم برد. بچه ها را عاشقانه دوست دارم و از بودن با آنها لذت می برم.

به نظر خودتان گل ای جان رقیب عمو پورنگ است؟

هم رقیب و هم رفیق! گل ای جان در عین رقیب بودن، دوست و رفیق من است و بچه ها هم خیلی او را دوست دارند. او شخصیت لطیفی است و هر کس برداشت خاص خودش را از او دارد.

فکر می کنید نزد بچه ها محبوب هستید یا مشهور؟

قطعا قبل از مشهور بودن، محبوب هستم. محبوب بودن لطف دو چندان دارد چرا که محبوب بین دل های بی گناه و پاک ماندگاری را تثبیت می کند و این لطف پروردگار است که شامل حال من شده است.

برخی معتقدند در اجرای کودکانه باید برای مخاطب نقش بازی کنی تا هم ذات پنداری بین کودک و مجری ایجاد شود. این قضیه چقدر درباره اجراهای عمو پورنگ صادق است؟

هیچیکدام از کارهای من نقش بازی کردن نیست. همیشه سعی کرده ام خودم باشم. من نمی توانم از صداقت و پاکی درون کودکی جدا شوم. هنوز خودم را کودک می دانم و سعی می کنم از شادی های زیبای کودکی فاصله نگیرم.

نحوه اجرایتان را صد در صد قبول دارید یا فکر می کنید می توانید بهتر ازاین باشد؟

مطمئنا کسی نمی تواند که درست کار کرده است و این گفته به طورصد در صد اشتباه است. من هم امیدوارم بتوانم بهتر از این باشم. در واقع در برنامه سازی برای کودکان باید مثل آنها بشویم و برای این منظور من بارها به مهد کودک ها و دبستان ها رفته ام و کتاب های روان شناسی کودک را نیز بسیار مطالعه می کنم. در مجموع باید تلاش کرد تا بهتر از این بود.

در زندگی بیشتر به نام کدام یک از ائمه توسل می جویید؟

حضرت علی (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع).

داریوش فرضیایی

چه چیزی در زندگی به عمو پورنگ آرامش می دهد؟

این که بدانی دیگران دوستت دارند، برایت دعا می کنند و تو را باور دارند، بیش از هر چیز دیگری برایم آرامش بخش است.

خاطره انگیز ترین لحظه های اجرا برای شما کدامند؟

لحظه هایی که با بچه ها صحبت می کنم و مثلا می گویم: الان یک گرمکن پوشیده ای و او می گوید: آره، آره عمو و من می گویم موهایت هم کم است و او نیز فورا تایید می کند و فکر می کند که من واقعا او را می بینم و این حس که بچه ها فکر می کنند ارتباط ما کاملا طبیعی و دو طرفه است و من واقعا آنها را می بینم برایم خیلی لذت بخش و خاطره انگیز است.

از بین سرودهایی که اجرا کرده اید کدام یک را بیشتر دوست دارید؟ چرا؟

همه سرودهایی را که برای بچه ها خوانده ام دوست دارم اما سرود «اردک تک تک» را بیشتر می پسندم. چون بچه ها هم آن را بیشتر دوست دارند و معمولا آن را زمزمه می کنند.

تاکنون دل بچه ای را شکسته اید؟

فکر نمی کنم این طور بوده باشد. سعی کرده ام چنین اتفاقی نیفتد.

کار با بچه ها و اجرا برای کودکان سخت است یا آسان؟

کار با بچه ها بسیارمشکل است و شما باید از کوچکترین فرصت نهایت استفاده را بکنید تا بتوانید آموزش های مثبت و مناسبی را از طرق رسانه پر طرفدار تلویزیون به کودک منتقل کنید.

آیا همه بچه ها و مخاطبانتان شما را دوست دارند؟

به طور قطع نمی توانم بگویم. اما قریب به اتفاق آنها مرا دوست دارند ولی لازم است این را بگویم که عمو پورنگ همه بچه ها را دوست دارد حتی آنهایی را که دوستش نداشته باشند! بچه ها تا زمانی که بچه اند، پاک ترین حس را دارند و بهترین موجودات روی زمین هستند. باید با آنها صادقانه برخورد کنیم.

تا به حال خودتان را برای اجراهایی که داشته اید تحسین کرده اید؟

این که از کاری که انجام داده ام خرسند باشم، زیاد پیش آمده اما تعریف و تمجید را دیگران باید بکنند نه خود فرد.

موفقیت تان را بیشتر مدیون چه کسانی هستید؟

اول خدا و یاری جد مادرم و دوم خود مادرم.(خانم سیده فاطمه گیلانپور) و تمامی عوامل برنامه خصوصا دوست خوبم مسلم آقاجانزاده که همین جا از همه آنها تشکر میکنم. 

از این که خانواده های زیادی در کنار فرزندانشان بیننده برنامه شما هستند(حتی پیرمرد ها و پیر زن ها) چه احساسی دارید؟

امیدوارم بتوانم جوابگوی محبت تک تک آنها باشم و به هدفم که از ابتدا ارائه یک کار خوب و مفید بوده رسیده باشم. واقعا خوشحالم که مخاطبانم از کودکان فراتر رفته اند.

داریوش فرضیایی ,ازدواج داریوش فرضیایی

راستی شنیده بودیم عموپورنگ ازدواج کرده!

شایعه است اما همه واقعیت ها از شایعه شروع میشه(باخنده)

پس ازدواج کردید؟

نه بابا ! به خدا ازدواج نکردم.اما نمیدونم این مسائل خصوصی چرا اینقدر برای مردم مهمه.به نظر من مسائل مهمتر از ازدواج من هم وجود داره.

درباره همکار کوچکتان، امیر محمد برای ما بگید.

من سه سال به تنهایی برنامه را اجرا کردم و همواره بحث یکنواخت نشدن و ایجاد فضاهای شاد را داشته‌ایم. همیشه مرسوم بوده است که در چنین برنامه‌هایی از عروسک استفاده کردند و خود من هم از این شیوه استفاده کرده‌ام اما هیچ وقت هیچ عروسکی را ثابت در برنامه‌هایم نگه نداشته‌ام.اما امیر محمد یک کودک و یک عروسک واقعی است و بچه‌ها می‌توانند با او ارتباط برقرار کنند و اگر قرار است به کسی آموزش غیر مستقیم داده شود. من به همراه دوستانم معتقدیم که بچه‌ای که بتواند این توانایی را داشته باشد، به مراتب بهتر از عروسک است. چون کودکان بسیاری با امیر محمد ارتباط برقرار کرده‌اند.

آیا ممکن است امیر محمد در برنامه بعدی شما، یعنی بعد از فوق برنامه، حضور نداشته باشد؟ یا آیا ممکن است کسی دیگر، مثلا سهند یا متین، برای همیشه جای امیرمحمد رابگیرند؟

امیر محمد کودکی است که قابلیت‌های بسیاری دارد، اما هنوز جای کار دارد و باید خیلی از نیروهای نهفته و پتانسیلش فعال شود.اما باید بگویم که امیر محمد هیچ وقت از این برنامه نمی‌رود. یک اشتباهی ما می‌کنیم این است که فردی را که تجربه دارد کنار می‌گذاریم و افراد دیگری را می‌آوریم. این اشتباه است و من با آن مخالفم .

اگر قرار بود،‌امیر محمد برود چرا آمد و ما برایش زحمت کشیدیم؟

امیر محمد با تجربه بیشتر می‌ماند. شاید حضور کمتری داشته باشد ولی پخته‌تر جلوی دوربین می‌آید و بچه‌های دیگر هم همینطور. من سعی می‌کنم امیر محمدها و پورنگ‌‌های دیگری را تربیت کنم. این یک واقعیت است. من یک روز دورانم به پایان می‌رسد.

چه امسال چه چند سال دیگر و چه کسی باید باشد که این راه را ادامه بدهد؟

من تجربه خود را در اختیار افرادی قرار می‌دهم که آینده در دستان آنهاست.

نظرتان درباره ی جذب مخاطب و سرگرمی چیست؟

جذب مخاطب و سرگرمی اعتقاد دارم و در کنار آن باید به کودک آموزش داد واگر غیر از این باشد، مستقیم‌گویی می‌شود و کودک تلویزیون را خاموش می‌کند. یکی از اشتباهات ما در برنامه‌سازی کودک همین مساله است. تا شروع
به برنامه‌سازی می‌کنیم. قصد داریم تمام مفاهیم و پیام‌ها را به او آموزش بدهیم، در صورتیکه خود ما در دوران کودکی شاید بسیار پرخطاتر بوده‌ایم.

فکر میکنید چقدر طول بکشد تا افراد دیگری مانند عمو پورنگ دوباره بیاید؟

این را نمی‌دانم. چنین مسائلی نه دست من است و نه دست دیگران. شعار نمی‌دهم، ولی 10 تا 11 سال طول کشید و تلاش کردم تا به این مرحله برسم و بگویم که می‌توانم این کار را انجام بدهم. شاید نفر بعد از من هم همین مقدار طول بکشد تا به این مرحله برسد. من از مسوولان درخواست می‌کنم که بیشتر روی این مساله سرمایه‌گذاری کنند، چون ممکن است سن فرد بالاتر برود یا فرصت‌ها از دست برود. کاش من سال 73 که رفتم سازمان و پشت درهای بسته
ماندم، کارم را آغاز کرده بودم. البته من این مسائل را به فال نیک می‌گیرم که قدر جایگاه فعلی خود را بیشتر بدانم.فقط امیدوارم که مسئولان اعتماد کنند و قابلیت‌های افراد را بیشتر بشناسند.

دوست دارید بچه ها برای شما چه دعایی کنند؟

این که سالم بمانم و بتوانم خدمتگزار آنها باشم، دچار لغزش نشوم، فریب شیطان را نخورم و صادقانه چون گذشته برایشان برنامه اجرا کنم.

عمو پورنگ ,بیوگرافی عمو پورنگ

و در پایان؟

از همه عزیزانی که مصاحبه را می خوانند درخواست می کنم که خوبی و صداقت را فراموش نکنید و همیشه به یاد خدا باشید. مهربان و دوست داشتنی است، از جنس خود بچه ها. این روزها کمتر کسی را می توان یافت که به سراغ جعبه جادو برود و عمو پورنگ را با دنیای از شادی های کودکانه اش به مهمانی خانه دلش فرا نخواند. او به بچه ها عشق می ورزد و می کوشد شکوفه های رنگارنگ لبخند را به آنان هدیه دهد!

بیوگرافی داریوش فرضیایی,عمو پورنگ

داریوش فرضیایی در پشت صحنه برنامه محله گل و بلبل

برنامه هایی که داریوش فرضیایی اجرا کرده است:

    ما و شما (۱۳۷۴)
    تورنگ و پورنگ (۱۳۷۸)
    کودک و نوجوان (۱۳۸۱)
    ویژه ماه رمضان (۱۳۸۱)
    شبکه بی‌طرف (۱۳۸۳)

    یکی و تکی (۱۳۸۴)
    باز باران با طراوت (۱۳۸۵)
    شبکه کودک شبکه کوچک (۱۳۸۷)
    فوق برنامه عمو پورنگ (۱۳۸۸)
    بوستان دوستان پورنگ (۱۳۸۹)

    عبور موقت (۱۳۹۰)
    هزار و شصت و شونزده (۱۳۹۱)
    کتابخانه عمو پورنگ (۱۳۹۳–۱۳۹۲)
    عیدانه ۹۴ عمو پورنگ (۱۳۹۴)

    محله گل و بلبل (۱۳۹۴)
    عیدانه ۹۵ عموپورنگ (۱۳۹۵)
  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

امیر مهدی ژوله ,بیوگرافی امیرمهدی ژوله ,امیرمهدی ژوله و همسرش

امیرمهدی ژوله نویسنده و بازیگر ایرانی است که در تاریخ 27 مرداد 1358 در تهران به دنیا آمد و 38 سال سن دارد.

ژوله از نویسندگان سریال های مهران مدیری می باشد که اخیراً در سینما و تلوزیون به ایفای نقش پرداخته است و با برنامه خندوانه توانست به خوبی شناخته شود.

امیر مهدی ژوله متاهل است و ازدواج کرده است و یک فرزند دختر هم به نام گندم دارد.

امیر مهدی ژوله هم اکنون با بیماری MS دست و پنجه نرم می کند.

همسر امیر مهدی ژوله

امیر مهدی ژوله و همسرش

عکس زن و بچه امیرمهدی ژوله

امیرمهدی ژوله و همسرش

دختر امیر مهدی ژوله گندم ژوله

امیرمهدی ژوله و دخترش گندم

گفت و گو با امیر مهدی ژوله

اگرچه ممکن است حالا همه امیرمهدی ژوله را بشناسند اما برای شناخت بهتر از شخصی که با استندآپ کمدی روز حمایت از بیماران مبتلا به ام‌اس برای اولین بار جلوی دوربین آمد و بعد در مسابقات خندوانه همه را شوکه کرد، چه می‌‌گویید؟

من فکر می‌‌کردم  همه مرا می‌‌شناسند چون سال‌ها کار مطبوعاتی می‌‌کردم و نویسنده مطبوعاتی محبوبی بودم. ستونی داشتم که وقتی کتاب شد خیلی محبوب بود. ضمن اینکه با یکی از بهترین‌ کمدین‌های ایران یعنی مهران مدیری در بهترین کارهایش همکاری کرده بودم. اما بعد دیدم در اینستاگرام خیلی‌ها می‌گفتند که او کیست و تا حالا کجا بوده؟ آنجا بود که متوجه شدم نسل تازه‌ای اساسا با اینستاگرام آمده‌اند که شاید اصلا ژوله نویسنده را نمی‌شناسند و فهمیدم کلا آنقدر که خودم فکر می‌‌کردم آدم شناخته‌شده‌ای نیستم.

در خندوانه هم همه استندآپ‌هایت را دیده‌اند ولی شاید شناختی از خودت ندارند؟ از کجا شروع کردی ؟خودت از هر جای زندگی‌ات دوست داری بگو.

 راستش من داشتم زندگی‌ام را می‌‌کردم. یک بار خیلی اتفاقی کسی به من گفت دوست داری بروی و جایی به‌عنوان نویسنده فعالیت کنی؟ درواقع محل موردنظر هفته‌نامه «تماشاگران» بود. اگرچه بلد نبودم بنویسم اما چون خواننده «تماشاگران» بودم، رفتم. این اتفاق حدود سال 81-80 رخ داد. زمانی که من به «تماشاگران» رفتم مصادف بود با کوچ کردن بخشی از نویسندگان‌ آن به روزنامه «جهان فوتبال» .

بعد از مدتی هم به خوبی در آنجا جا افتادم. درواقع با طنز ورزشی شروع کردم و چند سال در جاهایی مانند «جهان فوتبال» و «ایران ورزشی»  ادامه دادم تا رسیدم به هفته‌نامه «چلچراغ». آنجا هم یک طنز ورزشی را نوشتم که جام‌جهانی را از نگاه یک بچه روایت می‌‌کرد. فکر کنم جام‌جهانی 2002 بود. آن بچه کاراکترش بسیار محبوب شد و یادداشت‌های «کودک فهیم» جزو پرطرفدارترین ستون‌های آن هفته‌نامه شد. 40 یادداشت اول آن را هم کتاب کردم که به چاپ چهارم رسید. البته بعد از این «کودک فهیم» وارد طنزهای اجتماعی شد. بعد یک روز پیمان قاسم‌خانی که برای مصاحبه به دفتر «چلچراغ» آمده بود با بچه‌های تحریریه احوالپرسی می‌‌کرد که گفتم من خیلی کارهای شما را دوست دارم، ایشان هم گفتند اتفاقا من هم کارهای شما را دوست دارم. گفتم مگر کارهای مرا خوانده‌اید؟! بعد متوجه شدم آن یادداشت‌ها را خوانده است.

از من پرسید دوست داری برای مهران مدیری بنویسی؟ خب همه ما دوست داشتیم برویم وارد کار نویسندگی رادیو و تلویزیون هم بشویم. همیشه تصورم این بود که مافیایی وجود دارد که اجازه چنین کاری را نخواهد داد. به همین علت وقتی او پیشنهاد داد من هم رفتم. این را بگویم که در بخش کار مطبوعاتی‌ام خیلی مدیون شاهین رحمانی بودم که مرا به «تماشاگران» برد. از آنجا بود که وارد نشریه موثری چون «چلچراغ» شدم که خیلی از نشریات پیرو آن آمدند. در «چلچراغ» تقریبا هر کاری کردم و حتی مدتی سردبیر هم بودم. راستش نوشتن کار تلویزیونی را هم بلد نبودم اما رفتم و یک قسمت برای سریال «نقطه‌چین» نوشتم. البته چون پیمان قاسم‌خانی خودش در آن کار به شکل مستمر حضور نداشت، کار من هم ادامه پیدا نکرد تا اینکه پیمان رفت سر کار «کمربندها را ببندیم» و مرا با خودش برد.

در آن کار هم خودش و هم مهراب چیزهای زیادی به من یاد دادند. آن موقع در تیم نویسنده‌ها افرادی مانند خشایار الوند و حتی سروش صحت هم بودند. فکر کنم آنجا حدود 8 یا 9 قسمت کار را نوشتم که البته تجربه‌های چندان موفقی نبودند؛ اما پیمان پای من ایستاد و حتی یک بار که متن مرا رد کردند، پیمان قهر کرد و از پروژه رفت. می‌‌گفت اگر من تشخیص داده‌ام این نوشته خوب است، یعنی خوب است.

آن زمان‌ها مدام به من می‌‌گفت تو به درد کارهای مهران مدیری می‌‌خوری چون در سبک نوشتاری‌ات شوخی ای داری که مدیری به خوبی می‌‌تواند آنها را در کار دربیاورد. برای همین وقتی «شب‌های برره» شروع شد با آنها بودم. آنجا وقتی دو قسمت را نوشتم آن اتفاق خوب افتاد؛ مهران مدیری کار را دوست داشت و مردم هم استقبال کردند. مدیری همیشه آن اهمیت لازم را به نویسنده‌ها می‌‌داد.

وقتی در کپچرها اسم نویسنده آن قسمت می‌‌آمد، به نوعی مردم کدگذاری می‌‌کردند و می‌‌شد فهمید مردم کار چه کسانی را بیشتر دوست دارند. از آنجا به نسبت مردم با من آشناتر شدند. فکر می‌‌کنم در «شب‌های برره» 17 قسمت را نوشتم که قسمت‌های خوبی بود و حتی تاثیرات خوبی گرفتیم مثلا اولین صحنه شطرنج را در برره من نوشتم یا کار کردن‌ها در مزرعه؛آن کار به نوعی کلاس آموزشی من هم بود. از آن به بعد به نوعی دیگر سرجهازی مهران مدیری شده بودم.

امیر مهدی ژوله,بیوگرافی امیر مهدی ژوله,گندم ژوله

بعد از آن کار رفتیم به «باغ مظفر» و از آن تیم 7 نفره نویسندگان به جمع 4 نفره تبدیل شدیم. در «مرد هزار چهره» به سرپرستی پیمان سه نفر بودیم. در آنجا اپیزود پزشک‌ها و شاعرها را من نوشتم. به نوعی کارهای صدادار یا قسمت‌های خاص را من نوشتم. ضمن آنکه وقتی سر کار «شب‌های برره» بودیم جایزه اول مطبوعات را به‌عنوان برترین طنزنویس مطبوعات برنده شدم و سال بعدش هم نفر برگزیده شدم.

درواقع بعد از آمدن به کار مهران مدیری، بخش فوتبال را به طنزشان اضافه کردید؟

در «نقطه‌چین» هم این نگاه وجود داشت. به هر حال پیمان و مهراب خودشان خیلی فوتبالی بودند و هستند. بعدها کارم با مطبوعات کم شد اما هرازگاهی با «چلچراغ» ادامه می‌‌دادم. حتی سر مجموعه «قهوه تلخ» هم حدود شش ماهی سردبیر مجله شدم که البته در دوره من نشریه مدتی هم توقیف شد. سر سریال «مرد دو هزار چهره» پیمان از کار جدا شد و من و مهراب و خشایار کار را نوشتیم. سر سریال «قهوه تلخ» مهراب هم جدا شد و من با خشایار الوند متن‌ها را می‌‌نوشتیم. بعد از آن نوبت رسید به «ویلای من»، «شوخی کردم» و. . . که در آنها من و خشایار سرپرست نویسندگان بودیم. حتی سر سریال «درحاشیه» خشایار هم رفت و من ماندم.
به‌طور قطعی شایعه شده بود که شما زیراب بچه‌ها را می‌‌زنید…

راستش این بچه‌ها جایگاهی دارند که اصلا قابل زیراب‌زنی نیست. کاراکتر حرفه‌ای پیمان آنقدر بزرگ بود که صرفا فقط با مدیری کار نکند. خودش این را گفته که «مهران مدیری آنقدر بزرگ است که هرقدر هم در کارش خوب باشی باز زیر سایه او می‌‌روی؛ درحالی‌که من برای خودم در سینما اسم و رسمی دارم». پیمان دلش می‌‌خواست کارهای مستقل‌تری انجام بدهد و دنبال هویت مستقل خودش رفت.

شایعه‌ای در کارهای مدیری هست که می‌‌گویند وقتی کار بازیگری در مجموعه ساخت او آنقدر بگیرد که محبوب‌تر از نقش مدیری بشود، به نویسنده‌ها می‌‌گوید به نوعی او را فید کنند. این مساله صحت دارد؟

اصلا چنین چیزی صحت ندارد. شما به جنس کارهای مهران مدیری نگاه کنید متوجه می‌‌شوید کمدی اکت نیست بلکه کمدی ری‌اکت (واکنش) است. او جزو اولین آدم‌هایی است که این را جا انداخت. کاری که او می‌‌کند خنده‌دار نیست بلکه عکس‌العمل آدم‌های مقابلش آن شوخی را منعقد می‌‌کند که گاهی آن را با نگاه کردن به آدم یا در عمده موارد با نگاه کردن به دوربین انجام می‌‌دهد. به نظرم مهران مدیری و سیامک انصاری در این کارها حکم پاسور را دارند مثل سعید معروف در والیبال. با جنس کار آنها بود که در «پاورچین»، جوان رضویان گل کرد، در «نقطه‌چین»  شفیعی‌جم گل کرد، در «شب‌های برره» خود سیامک گل کرد، در «قهوه تلخ» که همه بچه‌ها به چشم آمدند حتی پیرمردها یا زن‌های کار.

پس اینکه بعضی‌ها به مرور در کارهای او کنار گذاشته می‌‌شوند به این علت نیست؟

بحث کنار گذاشتن نبود. بعضی از بچه‌ها در کارهای مدیری درخشیدند و به مرور هم در کارشان رشد کردند. مثلا جواد رضویان رفت دنبال کارگردانی و بعد هم دیدید که برگشت. بستگی به فراخور کار از حضور آدم‌ها استفاده می‌‌شود. مثلا در «مرد هزار چهره» به‌جز سیامک انصاری بچه‌های دیگری از آن اکیپ نبودند؛ اما عمده آنها در کارهای بعدی او حضور داشتند. ضمن آنکه حتی در «مرد هزار چهره»، مدیری اصلا نمی‌خواست آن نقش را بازی کند و انتخاب اولش برای آن نقش، سیامک انصاری بود. اما به آنجا رسید که نویسنده‌ها گفتند اگر تو بازی نکنی ما هم نمی‌نویسیم.

برگردیم به ماجرای خود شما، وقتی به‌عنوان عضو ثابت تیم مدیری تثبیت شدید، در این سال‌ها فرصتی پیش نیامد که کار دیگری انجام دهید؟

راستش چرا ؛ مثلا سر ضبط «شب‌های برره» بودیم که یک روز علی سرتیپی سر لوکیشن آمد و به من گفت چرا سینمایی نمی‌نویسی؟ کار برای مدیری مثل حضور در تیم‌ملی است. در این مدت پیشنهادهای خوب کاری کم نداشته‌ام. مثلا بعد از «باغ مظفر» از طرف گروه فیلم و سریال پیشنهاد شد تا برای ماه‌ رمضان یک سریال بنویسم که رضا عطاران آن را بسازد؛ برای بعد از مجموعه‌های «خانه به دوش» و «متهم گریخت» بود.

حتی جلساتی هم با آقای علیرضا افخمی داشتیم اما چون قرار بود مجموعه‌های «مرد هزار چهره» شروع شود، عذرخواهی کردم و برگشتم. راستش در گروه مدیری حریم و امنیتی خوب داشتم ضمن آنکه همدیگر و خواسته‌های هم را می‌‌شناختیم و البته به نسبت قراردادهای دیگر، قراردادهای خوبی می‌‌بستیم. بالطبع بیننده‌های کارهای مدیری هم زیاد بودند.

یعنی خودتان تمایل داشتید، اما چون آنقدر این طرف کار بود، نمی‌رفتید؟

مساله این بود که من می‌‌خواستم کجا بروم؟ فرض کن در بهترین باشگاه هستی، وقتی در رئال‌مادرید بازی می‌‌کنی، معلوم است از تیم‌های خوب پیشنهاد داری اما کجا بروی وقتی بهترین مربی و بهترین هم‌تیمی‌ها را داری؟ حتی بیشترین تماشاچی را هم داری و بازی‌ات به خوبی جلوه می‌‌کند.

امیر مهدی ژوله ,بیوگرافی امیر مهدی ژوله

از پیمان الگوبرداری می‌‌کردید؟

بگذار اینطور بگویم که من مدام به او، نوشته‌ها و کارهایش نگاه می‌‌کردم. حتی لیست خریدی که همسرش به او می‌‌داد را می‌‌دیدم که به شوخی می‌‌گفت این لیست خرید که دیدن ندارد. می‌‌خواستم ببینم چگونه کار می‌‌کند و می‌‌نویسد.

می‌خواهم بدانم شما هم راهی که پیمان قاسمخانی رفت را می‌‌روید؟ یعنی روزی برسد که بگویید می‌‌خواهم بروم کار خودم را بسازم و…

اول این را بگویم، ورای عشق و علاقه‌ای که دارم، هنوز مهران مدیری را مهران صدا نمی‌کنم . او برای من بعد از 10 سال هنوز آقای مدیری است. مهران مدیری بسیار انسان درستی است، دست خیر دارد و خیلی محترم است. هیچکس تا به حال صدای بلند او را در لوکیشن نشنیده است؛ حتی برای کات دادن. اگر قرار است چیزی به بازیگری بگوید، در گوشش عنوان می‌‌کند. برای همین همه او را محترمانه آقای مدیری صدا می‌‌کنند. اما اینکه در آینده قرار است او یا من چه کار کنیم مشخص نیست. کار مستقل از ارادت و احترام من نسبت به او کم نمی‌کند.

    یعنی هیچوقت اینطور نبوده که شما بخواهید بروید کاری انجام دهید و او مانع شود و بگوید صبر کن تا در کار بعدی با هم باشیم؟

نه ضمن آنکه هیچ‌وقت من پیشنهاد جدی‌ای‌  به آن شکل هم نداشته‌ام. ضمن آنکه با او و سیامک انصاری همیشه مشورت می‌‌کنم. سیامک برادری به نام امیرمهدی داشت که در سن 21 سالگی فوت کرد؛ به خاطر همین شباهت اسمی من و برادرش خیلی با من رفیق شد و خیلی هوایم را داشت. از همان اول با من صمیمی شد و شوخی می‌‌کرد. خیلی زود متوجه شدیم که هر دو نفرمان مردادی هستیم و متولد سال میمون؛ البته با 12 سال اختلاف.

پیشنهادهایی داشتم که رد شد یعنی رد کردم و بعد هم ساخته شدند. من از روزنامه‌نگاری شروع کردم. به نظرم تیم ملی نشریات «تماشاگران» بود که بزرگان و آدم‌های ویژه‌ای در آن می‌‌نوشتند. علی باذل، علیرضا محمودی و. . . همه برای خودشان غول‌هایی بودند. در کارهای تلویزیونی با آدم‌های خاصی مثل مهران مدیری، انصاری، پیمان قاسم‌خانی و… کار کردم. برای سینما هم مدام منتظر فرصت مناسب بودم که وقتی می‌‌آیم با یک اتفاق ویژه باشد. کاری را انجام داده‌ایم که اگر روندش درست پیش برود، آن اتفاق می‌‌افتد؛ البته قرار است درباره‌اش صحبتی نکنم.

در این میان خندوانه یک دفعه وارد زندگی‌تان شد؟

پوپک مظفری که دستیار کارهای مدیری است زنگ می‌‌زند به رامبد که به خاطر برنامه خوبش به او تبریک بگوید. در آن تماس رامبد می‌‌گوید قرار است برنامه‌ای برای بیماران ام‌اس ضبط کند. پوپک هم گفته بود چرا امیرمهدی ژوله را دعوت نمی‌کنی که سال‌هاست کار طنز می‌‌کند و اتفاقا مبتلا به ام‌اس هم است. پوپک به من زنگ زد و گفت مایلی این مساله مطرح شود؟ چند روز قبل از این ماجرا برای مراسم روز جهانی ام‌اس دکتر صدری مرا دعوت کرده بودند تا به‌عنوان یک بیمار ام‌اس که موفق شده، در مراسم صحبت کنم. شروع کردم به نوشتن درباره وضعیت خودم با نگاهی انتقادی و کنایه‌ای از شرایط، آب و هوا و. . . که آن متن را در مراسم بخوانم. وقتی به مراسم رفتم به خاطر برنامه‌ریزی مراسم، نتوانستم متن را بخوانم. وقتی پوپک مساله را با من مطرح کرد با خوشحالی گفتم اتفاقا یک متن آماده هم دارم و اصلا آن را به‌عنوان استندآپ کمدی اجرا می‌‌کنم.

ین را بگویم همیشه می‌‌گفتم استند‌آپ کمدی را دوست دارم. یک بار با جمعی به تماشای نمایشی از آقای بیضایی رفته بودیم. وقتی کار تمام شد جمعیت شروع به دست زدن کردند. این دست زدن تمام نمی‌شد. من به دوستانم گفتم چقدر این لحظه آخر تئاتر لذت‌بخش است که جمعیت به مدت طولانی دست می‌‌زنند، اما من دوست دارم خودم آن بالا باشم نه این پایین. بین بچه‌های «چلچراغ» معروف بود که من همیشه می‌‌خواهم در صدر باشم. فکر کنم یک بار آرش خوشخو بود که در وصف من چیزی نوشت و گفت: امیر همیشه دنبال بهترین نور صحنه است. همیشه در ذهنم این بود که من یک طنزنویس هستم و برای دیده شدن، بهتر است طنزم را اجرا کنم؛ منتها فرصتی نبود.
زمانی که کافه داشتم به این فکر می‌‌کردم که برنامه‌های استند‌آپ کمدی را در آنجا راه بیندازم. به نوعی همیشه دغدغه‌اش را داشتم. بعد که برنامه رامبد پیش آمد ، گفتم اتفاقا چقدر موقعیت خوبی است و پذیرفتم. رامبد به من گفت که قرار است با تو مصاحبه هم داشته باشیم ضمن اینکه می‌‌خواهی در جایگاه تماشاگران بنشینی یا استندآپ کمدی؟ گفتم استندآپ کمدین. بااینکه زمان پخش متوجه شدم که اجرایم دچار جرح و تعدیل زیادی شده است، با این حال احساس خوبی داشتم. روز ضبط، کار که تمام شد رامبد به من گفت قرار است یک لیگ استندآپ کمدی راه بیندازیم، اگر می‌‌خواهی شرکت کن و من هم شرکت کردم. وقتی برای قرعه‌کشی نفرات تیم رفته بودیم رامبد از من پرسید حس خوبی داری؟ گفتم نه، دارم سکته می‌‌کنم.

همه شرکت‌کننده‌ها هر کدام برای خودشان وزنه‌ای هستند ، اصلا من وسط اینها چه می‌‌کنم. جالب است آن عشق من برای اجرای استندآپ کمدی بازهم به یک تیم‌ملی از بزرگ‌های این عرصه خورده بود؛ یعنی در پربیننده‌ترین برنامه تلویزیون در کنار یک جمع ویژه . انگار زندگی من مجموعه‌ای از معجزات بود. من برای هیچکدام از این اتفاقات تلاشی نکردم، برای هیچکدام درسی نخواندم یا دوره‌ای ندیدم.

حتی فکر می‌‌کنم استحقاق هیچکدام آنها را ندارم. در هر جایی بودم حس می‌‌کردم چیزی کم دارم حتی مثلا در همین استندآپ کمدی کاری نکرده بودم، اصول این بود که دوره بدن و بیان ببینم، نمونه‌های خوب تماشا کنم و یاد بگیرم؛ اما بدون اینها رفتم. به نوعی آنقدر پله‌های این نردبام را یکی یکی طی نکرده بودم که وقتی رسیدم بالا حس می‌‌کردم الان است که بیفتم. همه اینها را از لطف خدا می‌‌دانم. این واقعا لطف خداست که چه چیزی به دل مردم بیفتد.

البته تلاش خودتان هم بوده!

قطعا من یک هوشی داشته‌ام اما هنوز بهترین طنز زندگی‌ام را ننوشته‌ام چون هنوز آنقدر بلد نیستم و خیلی خالی‌ام. فکر می‌‌کنم باید مثلا یک سال وقت داشته باشم که فقط بخوانم و ببینم، اما نه آن یک سال بیکاری پیش می‌‌آید نه اگر پیش بیاید من این کارها را می‌‌کنم. شاید همه آن را به بطالت بگذرانم. من به نوعی همه چیز را در طول کار یاده گرفتم.

البته برای استندآپ کمدی کارهای زیادی را دیدم. بهتر است اینطور بگویم تا مساله روشن شود، زمانی‌که در «تماشاگران» مشغول به کار شدم حتی خیلی از نویسندگان مطرح جهان را نمی‌شناختم. مگر می‌‌شود در مطبوعات باشی و کتاب نخوانده باشی؟ ساختن آی‌دی یاهو را بلد نبودم و اولین بار امیر صدری برایم آی‌دی یاهو ساخت. چون من سال‌ها با پدربزرگ و مادربزرگ در یک فضای سنتی زندگی کرده بودم که حتی آهنگ هم گوش نمی‌کردیم. تمام دوره دبیرستانم هیچ هویتی نداشتم درحالی‌که همه در این دوره شخصیت‌شان شکل می‌‌گیرد. حتی فکر می‌‌کردم وقتی برای تست فوتبال می‌‌روم باید من را مستقیم در لیگ نوجوانان بگذارند، حتی روال این کار را هم نمی‌دانستم.

مگر فوتبال‌تان خوب بود؟

در حد گل‌کوچیک آن هم در سطح محله‌مان بازی می‌‌کردم. اینکه یک لایی بیندازم یا یک‌پا دوپا بزنم ، فکر می‌‌کردم همین کافی است. آن موقع شاید فکر می‌‌کردم باید فوتبالیست شوم اما نه سراغ فوتبال رفتم نه درس، نه کتاب و نه هیچ‌چیز دیگر. البته قبل از دبیرستان کتاب زیاد می‌‌خواندم. نمی‌دانم چرا آنطور شد؟ من حتی مدرسه خوبی می‌‌رفتم، مدرسه دکتر حسابی که آزمون ورودی داشت و من نفر ششم آزمون شدم. اما بعد که وارد مدرسه شدم مدام اخراج می‌‌شدم و مادربزرگم می‌‌آمد که مرا ببخشند. بهتر است از اینجا شروع کنم، مهرماه که مدرسه‌ها شروع شد، نهم آبان مادرم فوت کرد، آن هم در سن 37 سالگی. در عرض 5 روز؛ پنجشنبه در بیمارستان بستری شد و دوشنبه فوت کرد. وقتی مادرم مرا باردار بود، پدرم فوت کرده بود.

امیر مهدی ژوله ,بیوگرافی امیر مهدی ژوله

گریم امیرمهدی ژوله در فیلم خوب بد جلف

به همین خاطر برای زندگی به خانه مادربزرگم رفتم، 14 سالم بود. تمام داشته‌ام مادرم بود که آن هم فوت کرد. در آن دوران در شوک بدی به سر می‌‌بردم. اصلا فضای زندگی‌ام دگرگون شد، به نوعی واداده بودم. معدل دیپلمم 25/10 بود  آن هم با دو تک‌ماده. با همین وضعیت رفتم دانشگاه و کاردانی عمرانم را گرفتم. آن موقع در «جهان فوتبال» کار می‌‌کردم و به همین علت تعدادی از واحدهایم ماند. پژمان راهبر گفت انتخاب کن ؛ یا درس یا کار. من هم درس را رها کردم.

زندگی پر فراز و نشیبی داشتید؟!

شبی که دخترم گندم به دنیا آمد رفتم خانه که برنامه استندآپ فردا را آماده کنم. به خاطر تولد گندم کلی هیجان‌زده بودم. فردایش وقتی همسرم را از بیمارستان به خانه آوردم یک‌راست رفتم خندوانه و اولین اجرایم را انجام دادم. خیلی مهم بود، چون فردی بودم که هیچکس مرا نمی‌شناخت و جلوی هومن حاجی عبداللهی هم قرار گرفته بودم، باید کاری می‌‌کردم که باز آن معجزه اتفاق افتاد و کارم دیده شد.

انگار خدا همه‌چیز را می‌‌چیند و جلو می‌‌برد ؛ فقط باید وقتش برسد. الان نمی‌دانم بعد از تمام این مسائل قرار است چه اتفاقی برایم بیفتد یا قرار است چه کار کنم؟ همه را سپرده‌ام به خدا. وقتی در برنامه می‌‌گویم امیدوارم خدا بغل‌تان کند، واقعا شعار نیست. باید خودت را در بغل خدا بیندازی. گاهی اوقات با خودمان می‌‌گوییم من چقدر خوبم، کارم درست است اما آنجاها اتفاقا جاهایی است که خراب کرده‌ای و از دست می‌‌رود. هرجا که خودت را به خدا می‌‌سپاری بهترین اتفاق‌ها برایت می‌‌افتد.

الان به آرامش رسیده‌اید؟

بله خدا را شکر حالا خوبم. خیلی دنبال جاه‌طلبی‌های شغلی و زندگی نبوده‌ام. اصلا سر و ته زندگی مگر چقدر است؟! مگر بزرگان این عرصه ارج می‌‌بینند که حالا بخواهم دنبال چیز خاصی هم باشم. به نظر من مهم خوش گذشتن است. وقتی تو در زندگی‌ات تلخی‌هایی داشته‌ای و اتفاقات سختی در زندگی‌ات ایجاد شده، فکر می‌‌کنی که هیچوقت خنده از ته دل و شادی مطلق را نخواهی داشت. همیشه در آن اوج باز هم چیزی کم است. اما زندگی همین است. شاید دلت می‌‌خواست کسانی بودند اما نیستند که پر زدن و بالا رفتن تو را ببینند ولی زندگی همین است دیگر.

فکر می‌‌کنید حالا مانند آن خاطره نمایش بیضایی که دوست داشتید دیده ‌شوید، دیده شده‌اید؟

به استندآپ کمدی رفتم که دیده شوم و دیده شدم. این فضا خیلی خوب و تجربه جالبی بود. این اولش است ؛ به هر حال بعد از این در استندآپ کمدی حتما کارهای قوی‌تر با طنزهای اجتماعی بهتری خواهیم دید. کارهایی که با‌اهمیت باشد و فرهنگ شوخی آنقدر جا بیفتد که موجب اعتراض نشود و از شوخی‌ها آشفته نشویم اما با آدم‌های مظلوم و ضعیف شوخی نکنیم.

امیر مهدی ژوله

نویسندگی امیر مهدی ژوله

پاورچین
نقطه چین
کمربندها را ببندیم
زندگی به شرط چاقو
شب‌های برره

باغ مظفر (۱۳۸۵)
گنج مظفر (۱۳۸۶)
مردهزارچهره (۱۳۸۷)
مرددوهزارچهره (۱۳۸۸)

قهوه تلخ (۱۳۸۹–۹۱)
ویلای من (۱۳۹۱–۹۲)
شوخی کردم (۱۳۹۲)
در حاشیه (۱۳۹۳)

عطسه (۱۳۹۴)
در حاشیه ۲ (۱۳۹۴)
دورهمی (۱۳۹۵)
ساعت پنج عصر (۱۳۹۵)

سریالهای امیرمهدی ژوله

خوب، بد، جلف – بازیگر (۱۳۹۵)
دوباره اون آهنگ رو بزن سم (تئاتر – کارگردان داود بنی اردلان) (۱۳۹۵)
دیوار به دیوار – بازیگر (سامان مقدم -۱۳۹۶)

اینستاگرام امیرمهدی ژوله

instagram / Amir_Mehdi_Jule

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

مهران غفوریان ,مهران غفوریان و همسرش ,بیوگرافی مهران غفوریان

مهران غفوریان بازیگر، کارگردان و مجری تلویزیون است. وی در تاریخ 3 شهریور 1353 در تهران متولد شد و 43 سال سن دارد.

تحصیلات : وی فارغ التحصیل رشته نقاشی است.

اولین کار بازیگری مهران غفوریان مجموعه طنز جنگ 39 به کارگردانی داریوش کاردان بوده است و سریال زیر آسمان شهر اولین سریالی بود که وی کارگردانی آن را بر عهده داشت.

مهران غفوریان متاهل می باشد و ازدواج کرده است و تا کنون وی و همسرش فرزندی ندارند.

مهران غفوریان و همسرش

عکس مهران غفوریان و همسرش

مهران غفوریان در سال 93 ازدواج کرد.

  • ۰
  • ۰

بیوگرافی گوهر خیراندیش ,گوهر خیراندیش و همسرش

گوهر خیراندیش

گوهر خیر اندیش بازیگر و مدرس سینما و تئاتر است.همچنین وی در رادیو نیز گویندگی کرده است.

گوهر خیراندیش متولد 1 شهریور ماه سال 1333 در شیراز است.

سال 1349 با مرحوم اسماعیلخانی آشنا گردید که منجر به ازدواج شان شد و سالها در سینما و تئاتر در کنار هم بودند و او سه فرزند دارد یک پسر و دو دختر.

سال 1357 بعد از انقلاب در دانشگاه تهران قبول شد و با همسر و فرزندانش به تهران آمد و از آن موقع در تهران زندگی کردند. باید بگویم من و همسرم در شیراز تئاتر کار میکردیم و پس از آمدن به تهران، هنگام درس خواندن به کار تئاترم ادامه دادم چون کارمند اداره فرهنگ و هنر شیراز بودم و پس از آمدن به تهران کارشناس امور هنری ارشاد استان تهران شدم.

تحصیلات: گوهر خیراندش دارای مدرک کارشناسی بازیگری و کارگردانی تاتر از دانشکده هنر های زیبایی می باشد.

  • ۰
  • ۰

شهره سلطانی ,بیوگرافی شهره سلطانی و همسرش

بیوگرافی شهره سلطانی

شهره سلطانی بازیگر زن  و خواننده ایرانی متولد سال 1348 در بجنورد است.

تحصیلات: شهره سلطانی دارای مدرک لیسانس موسیقی از دانشگاه آزاد می باشد.

اولین بازی سلطانی در تاتر مربوط به سال 1366 می باشد و اولین کار سینمایی او به سال 1372 باز میگررد.

هم اکنون شهره سلطانی سرپرستی گروه موسیقی بانوان تیک را عهده دار است.

  • ۰
  • ۰

بیوگرافی جواد عزتی, جواد عزتی و همسرش ,جواد عزتی

بیوگرافی جواد عزتی

جواد عزتی بازیگر سینما و تلویزیون متولد 20 دی ماه 1360 در تهران می باشد و 36 سال سن دارد.

تحصیلات : وی فارغ التحصیل رشته تئاتر از هنرستان سوره است.

او شروع فعالیت سینمایی را از سال 1387 با بازی در فیلم طلا و مس و حضور در تلویزیون را در سال 81 آغاز نمود.

وی با حضور در سریال های مهران مدیری از جمله قهوه تلخ به خوبی شناخته شد . همچنین وی در فیلم سینمایی ماجرای نیمروز یک نقش متفاوت را ایفا نمود.

چگونگی بازیگر شدن وی از زبان خودش

من بازیگری را با سه نوع کار کودک، صحنه‌یی و خیابانی شروع کردم. اواخر دهه 70 بود که طی انجام تئاتر برای کودکان با اتفاقات عجیب و غریبی مواجه شدم. برای خودم اتفاق جالبی بود که در سالن سنگلج اجرای تئاتر کودک داشتم. کارهای تصویری من هم تقریبا با آن دوره مصادف شد و برای نخستین بار توسط سعید آقاخانی برای یک مجموعه نود قسمتی کودک دعوت شدم.

خود آقای آقاخانی، الهام حمیدی و رضا شفیعیی جم هم در این مجموعه ایفای نقش می‌کردند. این مجموعه چند عروسک هم داشت که من هم صدای عروسک می‌گفتم و هم کار بازیگری انجام می‌دادم. تقریبا از این زمان به بعد بود که دوستان برای کارهای کمدی از من دعوت به همکاری کردند.

جواد عزتی و همسرش

جواد عزتی و همسرش

ازدواج و همسر

جواد عزتی با مه لقا باقری که او هم از بازیگران زن می باشد ازدواج کرده است و تا به حال فرزندی ندارد.

این زوج تا کنون در چند اثر نیز با هم همبازی بوده اند از جمله میتوان قهوه تلخ و دردرسرهای عظیم 2 را نام برد.

بیوگرافی مه لقا باقری

جواد عزتی و زنش مه لقا باقری

جواد عزتی و همسرش مه لقا باقری

مصاحبه با جواد عزتی

جواد عزتی یک تم بانمکی دارد که فرق نمی کند پیرمرد 80 ساله بازی کند یا روحانی یا همین نقش جوان، راحت از مردم خنده می گیرد.

خدا کند این طور باشد که شما می گویید. من هر نقشی که می خواهم بازی کنم اول برایم مهم این است که مردم دوستش داشته باشند، چه منفی و چه مثبت. ملاکم فقط خنده نیست، کاراکتر باید دوست داشتنی باشد و این چیزی است که فیلمسازهای بزرگ خوب بلدند در فیلمنامه اعمال کنند. یعنی حتی اگر نقش منفی یا حتی آدمکش یا حتی کمدین باشد، هر چیزی در هر موقعیت است. اول دوست داشتنی است، بعد شما می پردازید به اینکه منفی است یا مثبت و… من سعی می کنم کاراکترهایی که قرار است نقش آنها را بازی کنم اول دوست داشتنی باشند.

در نقش هایی که بازی می کنید چقدر خودتان هستید؟

هر بازیگری اگر بخشی از خودش را به کار نگیرد، اصلا بازی نمی کند. بنابراین یک بخشی از خودش و تجربیاتش را به کار می گیرد. اینکه چقدر خودم هستم، بستگی به کاراکتر دارد، چون کاراکتر با کاراکتر فرق می کند. اینکه من بگویم در کلاشینکف یا در بابا آتی چقدر خودم بوده ام، خیلی درست نیست. هر بازیگری یک بخشی از خودش را به کاراکتر می دهد تا آن را به نمایش بگذارد. ولی در کاراکترهای مختلف درصد آن فرق می کند.

اما مثلا روحیه جواد عزتی در کاراکتر هشتادسالگی همان است…

نه از جواد عزتی نیست. اگر این طور است، شاید من به این فکر کرده باشم که  این اتفاق افتاده. یعنی از یک راهی وارد شده ام که تماشاچی دوستش داشته. شما بیست پیرمرد برای اینکه بازی کنی در ذهنت می آید، ولی اینکه از کدام وارد شوی که تماشاچی بپسندد و حرفت را گوش کند، خیلی مهم است. از چه جنسی وارد شوی خیلی مهم است که مردم دوستت داشته باشند و بتوانند حرفت را گوش بدهند.

جواد عزتی

شما تاکنون نقش‌های متفاوتی در سینما و تلویزیون بازی کرده‌اید از روحانی گرفته تا مهندس و هنرور سینما و این اتفاق هم در سریال دردسرهای عظیم افتاده؛ اما آنچه جلب توجه می‌کند این که همیشه به جای این‌که نقش برجسته باشد، جواد عزتی برجسته است. چرا این اتفاق می‌افتد؟

وقتی کارگردان، بازیگری را برای ایفای نقشی انتخاب می‌کند، حتما علاقه‌مند است نقش از فیلتر همان آدم عبور کند و بازیگر هم مواردی را به نقش اضافه کند تا نقش دربیاید. اگر قرار باشد بازیگر همان چیزی که در فیلمنامه نوشته شده را فقط اجرا کند، نقش‌ها تقریبا شبیه هم می‌شوند.

اگر شما احساس می‌کنید در کارهایی که بازی می‌کنم، جواد عزتی برجسته‌تر از نقش است، مسلما از من این‌طور خواستند یا این‌که به من گفته‌اند حتما این شخصیت از فیلتر جواد عزتی عبور کند و مختصات عزتی را داشته باشد.

خودتان هم دوست دارید این اتفاق بیفتد؟

جلوی این اتفاق را نمی‌گیرم. البته سعی می‌کنم نقش‌ها را متفاوت بازی کنم. ولی از برخی چیزها اصولا فرار نمی‌کنم. مثلا از این فرار نمی‌کنم که مردم آثار کمدی و شیرین را دوست دارند و تلاش می‌کنم لحظات مفرحی را برای آنها به وجود بیاورم.

گرچه غیر از کمدی، نقش‌های دیگر هم بازی کرده‌ام. این‌طور نبوده که فقط نقش‌های طنز و مثبت را قبول کنم، بلکه نقش‌های منفی هم در کارنامه‌ام وجود دارد.

جواد عزتی ,بیوگرافی جواد عزتی

یعنی علاقه مردم از علاقه شخصی خودتان مهم‌تر است؟

هنر، مثل بچه‌ای می‌ماند که از او مراقبت می‌کنید تا بزرگ شود. این روش کار من هم به نوعی مراقبت کردن از حرفه و کارم است. بازیگر باید یاد بگیرد برای هنر خودش مشتری داشته باشد و آنها را حفظ کند.

وظیفه هنرمند این است که مشتری خودش را راضی نگه دارد و نه‌تنها تعداد آن را بیشتر کند، بلکه مراقب باشد کمتر نشوند. مردم کارهای کمدی را دوست دارند و من هم تلاش می‌کنم به بهترین شکل نقش‌های کمدی را بازی کنم تا آنها مشتری آثار من شوند و پای من بمانند.

با این‌که تجربه ایفای نقش‌های گوناگون در مشاغل مختلف را دارید، اما روحیات نقش‌ها تغییر نمی‌کند و بامزگی ثابت در همه نقش‌هایتان به چشم می‌خورد، چه نقش روحانی را بازی کنید و چه راننده نعش‌کش. چرا روحیات نقش‌هایتان تغییر نمی‌کند؟

(با خنده) اگر این‌طور بوده به این دلیل است که از من خواستند وگرنه برخی مواقع هم نقش‌های تلخ بازی کرده‌ام مثل فیلم «کلاشینکف»!

فکر می‌کنم ذاتا شخصیت‌تان هم این‌طور باشد و شخصیت طنازی در زندگی شخصی‌تان داشته باشید؟

(با خنده) بله. به قول بچه‌ها خوشحال هستم!

اینستاگرام جواد عزتی + عکس

این خوشحالی شما باعث می‌شود جواد عزتی برجسته‌تر از نقش شود.

نمی‌دانم. شاید!

خودتان فکر می‌کنید این مساله ویژگی و سبک کاری‌تان شده است؟

بالاخره هر بازیگری از این موضوع خوشحال می‌شود که سبک خودش را در کار داشته باشد و من هم علاقه‌مند هستم سبک و سیاق خودم را داشته باشم که مخصوص جواد عزتی است، ولی از این‌که نقش‌هایم شبیه هم شود، گریزان هستم. به همین دلیل سعی می‌کنم نقش‌هایم شبیه هم نشود.

نمی‌خواهید چرخشی در کارنامه هنری‌تان به وجود بیاورید و نقش‌های جدی هم بازی کنید. به هر حال این مساله گاهی برای کمدین‌ها اتفاق می‌افتد، به‌عنوان مثال رضا عطاران در فیلمی مثل «دهلیز» چارچوب‌های خودش را شکست و ایفاگر یک نقش جدی شد. آیا این اتفاق هم در کارنامه شما می‌افتد؟

من هم نقش‌های جدی زیاد بازی کرده‌ام، ولی اگر دیده نشده به نظرم کم کاری خودم بوده و این اشتباه به خودم برمی‌گردد. به‌عنوان مثال بعد از سریال تلویزیونی «قهوه‌تلخ» که با مهران مدیری کار کردم، در سریال «سرزمین‌کهن» ساخته کمال تبریزی بازی کردم یا در کنار فیلم «فرشته‌ها با هم می‌آیند»، فیلم سینمایی کلاشینکف را بازی کردم. در تلویزیون هم این قاعده را رعایت کردم. اگر یک کمدی کار کردم، بعد از آن نقش جدی به عهده گرفتم. معتقدم مخاطب کمدی را بیشتر می‌بیند، دوست دارد و حتی بیشتر در ذهنش باقی می‌ماند.

من خودم را با دوست خوبم رضا عطاران مقایسه نمی‌کنم، اما اگر می‌خواستم، می‌توانستم دائم کمدی کار کنم و شما هم مدام من را در نقش‌های کمدی ببینید یا در تله‌فیلم‌های طنز بازی کنم که مردم ماهی یک سی‌دی من را بخرند. اگر می‌خواستم این اتفاق می‌افتاد، ولی اگر شما فکر می‌کنید وزنه کارهای طنزم سنگین‌تر از وزنه کارهای جدی‌ام است، حتما اشتباه از طرف من است و حتما باید وزنه کارهای جدی‌ام را سنگین‌تر کنم. شخصا دوست دارم در همه ژانرها بازی کنم.

پس علاقه‌مند هستید در ژانرهای مختلف بازی کنید؟

بله. تا امروز سعی کرده‌ام با کارگردانانی کار کنم که سبک‌هایشان با یکدیگر خیلی فرق دارد که می‌توانم به کمال تبریزی، مهران مدیری، جواد رضویان، همایون اسعدیان، حسن برزیده، مهدی مظلومی و سیروس مقدم اشاره کنم که هرکدام سبک و سیاق خودشان را دارند.

جواد عزتی و همسرش مه لقا باقری

عکس های مه لقا باقری و همسرش جواد عزتی

جواد عزتی ,بیوگرافی و گفتگو با جواد عزتی

فیلمهای سینمایی جواد عزتی

ماجرای نیمروز (۱۳۹۵ محمدحسین مهدویان)
خرگیوش (۱۳۹۵)
هفت معکوس(۱۳۹۴)
پارادیس (فیلم) ۱۳۹۴
زاپاس (۱۳۹۴)
در مدت معلوم (۱۳۹۳)

تگرگ و آفتاب (۱۳۹۳)
شیار ۱۴۳ (۱۳۹۲)
فرشته‌ها با هم می‌آیند (۱۳۹۲)
کلاشینکف (۱۳۹۲)
جابه‌جا (۱۳۹۱)
همه چیز برای فروش (۱۳۹۱)

همبازی (۱۳۹۰)
همه چی آرومه (۱۳۸۹)
آفریقا (۱۳۸۹)
ته‌تغاری (۱۳۸۸)

شور شیرین (۱۳۸۸)
طلا و مس (۱۳۸۷)

جواد عزتی

اینستاگرام جواد عزتی

Instagram / Javadezzati

سریالهای جواد عزتی

سال    نام
۱۳۹۴–۱۳۹۵    بیمار استاندارد
۱۳۹۴    دردسرهای عظیم ۲
۱۳۹۳    دردسرهای عظیم
۱۳۹۲    دودکش
۱۳۹۱    هفت‌سین

دست بالای دست
تله فیلم «وقت بزرگ شدنه»
1389 – قهوه تلخ ( مهران مدیری )
۱۳۸۹–۱۳۹۰    سه دونگ، سه دونگ
۱۳۹۰    تله‌فیلم «سپید مثل ستاره»
۱۳۸۹    تله فیلم «میان ماندن و رفتن»
تله فیلم «بن‌بست یلدا»
چاووش بهار

۱۳۸۸–۱۳۸۹    چاردیواری
۱۳۸۸    لطفا دور نزنیم
۱۳۸۷    سرزمین کهن
لطفاً دور نزنیم
مثل هیچ‌کس
۱۳۸۶    آرزوهای شیرین

مرد هزارچهره
گنج مظفر
۱۳۸۵    قرارگاه مسکونی
باغ مظفر
۱۳۸۳    من یک مستأجرم
۱۳۸۱    قصه‌های شبانه

 

 

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

آزاده صمدی ,ازاده صمدی و همسرش ,بیوگرافی آزاده صمدی

بیوگرافی آزاده صمدی

آزاده صمدی بازیگر سینما,تئاتر و تلویزیون متولد 17 آبان ماه 1357 در شهر لاهیجان می باشد و 39 سال سن دارد.

تحصیلات : وی فارغ التحصیل رشته تئاتر از دانشگاه سوره است.

پس از فارغ التحصیلی دانش و مهارت هنری خود را در کلاس های بازیگری “کارنامه” و زیر نظر پرویز پرستویی تکمیل کرد .وی برای اولین بار در سال 1386 در سریال راه بی پایان تواسنت به خوبی دیده شود و  بعد از آن سال در سال 89 با فیلم آفریقا به کارگردانی همسر سابقش هومن سیدی وارد سینما شد.

آخرین حضور او در تلویزیون در سریال دیوار به دیوار در نقش می باشد که بهار 96 از شبکه سه پخش میگردد.

ماجرای ازدواج و طلاق آزاده صمدی

آزاده صمدی در سال 85 همان سالی که ضبط سریال راه بی پایان در حال انجام بود با هومن سیدی که از بازیگران مرد می باشد ازداوج کرد.

این زوج حدود 7 سال با یکدیگر زندگی نمودند و بعد از آن از یکدیگر جدا شدند.خبری که همان موقع توسط هومن سیدی تایید گردید و آزاده صمدی نیز در گفتگوهایی این مساله را تایید کرد و گفت.

همچنین چندی پیش عکسی با عنوان آزاده صمدی و دخترش منتشر گردیده بود که شایعه می باشد و او هیچ فرزندی ندارد.

ویدیو گفتگو با آزاده صمدی

آزاده صمدی و همسرش

آزاده صمدی و همسرش هومن سیدی

آزاده صمدی و هومن سیدی همسر سابقش

گفتگو با ازاده صمدی

مصاحبه با آزاده صمدی

بازیگر باید به چه دانش‌هایی مسلط باشد؟

تحصیلات آکادمیک یا حداقل حضور در کارگاه‌های بازیگری برای بازیگری لازم است. طبیعی است که بدون گذراندن دوره نمی‌توان بازیگر شد. شاید در تلویزیون و سینما این مساله اتفاق افتاده باشد، ولی برای اینکه بازیگر باشید- منظورم صرفا حضور جلوی دوربین نیست- نیاز به آموختن دارید. باید نکته‌هایی را به لحاظ تکنیک، تمرکز، حس، تنفس، بیان، بدن و خیلی موارد دیگر یاد گرفت. درغیر این صورت بازیگر نیستید.

در طول این سال‌ها هیچ‌وقت بازیگری دلتان را زده  تاحدی که تصمیم جدی بگیرید سراغ هنرهای دیگر بروید؟

نه! البته نمی‌توانم بگویم بازیگری دلم را زده، چون وقتی روی صحنه یا جلوی دوربین هستم، خیلی حالم خوب است. شاید درمواردی شرایط کار خوب نباشد‌ اما خود بازیگری هیچ‌وقت دلم را نزده و همیشه قلبم برای بازی تند تند می‌زند.

البته طبیعی است که بعضی از نقش‌ها را بیشتر دوست داشته باشم. گاهی فکرم مشغول می‌شود که اگر روزی شرایطش فراهم شود، کارگردانی را تجربه کنم اما این ربطی به دلزدگی از بازیگری ندارد و بیشتر به کنجکاوی‌ام برمی‌گردد.

این سال‌ها بیشتر تئاتر بازی می‌کنید، امکان دارد دلزدگی از سینما، بازیگر را به سمت تئاتر بکشد؟

نه! درمواردی درحوزه تئاتر کار بهتری به بازیگر پیشنهاد می‌شود و می‌بینم روی صحنه با نقشی خاص، حالم بهتر بوده یا فضا را امن‌تر احساس می‌کنم. در این شرایط بدون تردید بازی روی صحنه را می‌پذیرم. همه این انتخاب‌ها به پیشنهادی که به بازیگر شده و حال روحی او برمی‌گردد.

در فرصت‌هایی که بازی نمی‌کنید دلمشغولی‌های دیگرتان چیست؟ برای مثال سمت نوشتن ‌ می‌روید؟

دلنوشته‌هایی دارم که قبلا بیشتر در وبلاگم می‌نوشتم. گاهی برای نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه در حد زدن گپ، تغییر یک موقعیت، یادداشت دیالوگ یا روتوش کردن ‌ کارهایی کرده‌ام اما نوشتن به نظرم فرآیندی است که باید خیلی درباره‌اش خواند و دانست. نوشتن کاری علمی است و باید درام را خوب شناخت.

پشت صحنه  تئاتر و سینما چه فرقی باهم دارد؟ کدام‌یک جذاب‌تر است؟

در تئاتر دو، سه ماهه تمرین قبل از اجرا داریم. همه چیز در همان تمرین به دست می‌آید. همان زمان است که با گروه زندگی می‌کنیم؛ همدیگر را می‌شناسیم و فضایی ایجاد می‌شود که پیش از این نبوده است.

اما در سینما، ارتباط بازیگر با بازیگر مقابل و دیگران در همان زمان  فیلمبرداری و طی یکی، دو ماه اتفاق می‌افتد. فیلمبرداری اوقات تلف‌شده زیاد دارد و به همین دلیل مدت بیشتری در شرایطی که کاری نداریم، در کنار هم هستیم.

azadeh samadi

آزاده صمدی در نمایی از سریال دیوار به دیوار

 تا الان معیارتان برای انتخاب این نقش‌ها چه بوده؟

جذابیت و چالش‌های نقش. صرفا اینکه در فیلم حضور داشته باشم راضی‌ام نمی‌کند.

چطور خودتان را برای نقش آماده می‌کنید؟

یکی از کارهایی که همیشه می‌کنم فکر کردن خیلی زیاد به آدمی است که قرار است نقش‌اش را بازی کنم.

رسیدن به درک درستی از نقش، تمرین خاصی هم لازم دارد؟

بخشی از آن برمی‌گردد به درک نقش. به نظرم چیزی به نام شعور در بازیگر باید وجود داشته باشد. متن فیلمنامه به بازیگر مواد اولیه‌‌ می‌دهد و فقط کافی است که او به آنها خوب فکر کند.

عکس آزاده صمدی ,آزاده صمدی

عکس آزاده صمدی

ازاده صمدی

بخشی از گفتگو آزاده صمدی با مهران مدیری

صمدی در پاسخ به سوال مدیری درباره اینکه شایعاتی وجود دارد که شما جدی و بد اخلاق هستید، گفت: من خیلی آدم خوش اخلاق و خوش خنده‌ای هستم؛ احتمالا خیلی اذیتم کردند که این اتفاق افتاده است. در حیطه کاری ما خیلی از مناسبات رعایت نمی‌شود. متاسفانه آدم‌ها برای کار خود احترام قائل نیستند. تکرار این مسئله ممکن است آدم را برنجاند و عصبانی کند. برای من مهم است هوای دل همدیگر را داشته باشیم اما متاسفانه در حرفه ما بیشتر به وظیفه خودشان بدون در نظر گرفتن خیلی چیزها می‌پردازند.

حضور آزاده صمدی در شبکه های اجتماعی

صمدی اظهار داشت: حدود دو سال است که در فضای مجازی هستم. یک دلیل خاص داشت؛ دوست داشتم تئاترهایی که اجرا می‌کنم را اطلاع‌رسانی کنم تا مردم به دیدن تئاتر تشویق شوند. متاسفانه فرهنگ استفاده از فضای مجازی وجود ندارد. البته من گاهی با این اتفاق‌ها در فضای مجازی تفریح می‌کنم.

صمدی درباره ترجیح خود برای بازی در تئاتر، سینما و تلویزیون گفت: در سال دو تئاتر کار می‌کنم. سینما هم همین طور و اگر سریال جذابی پیشنهاد شود، قبول می‌کنم. مثل سریال «پشت بام تهران» که بازی کردم.

صمدی در پاسخ به سوال در خصوص لزوم داشتن تحصیلات آکادمیک در حرفه بازیگری گفت: به دانشجویان تئاتر توصیه می‌کنم در کنار هم، تئاترهای دانشجویی را تجربه کنند؛ چرا که تجربه‌های بسیاری می‌توانند به دست بیاورند.

صمدی درباره تعبیرش از عاشق شدن و تجربه خود از این حس عنوان کرد: تعبیر عاشق شدن را نمی‌دانم. به دوست داشتن اعتقاد دارم اما نمی دانم عشق وجود دارد یا نه.

ازاده صمدی ,اینستاگرام آزاده صمدی

اینستاگرام آزاده صمدی : _instagram.com/azadehsamadi

فیلمهای سینمایی آزاده صمدی

آفریقا    ۱۳۸۹
سیزده    ۱۳۹۱
طبقهٔ حساس    ۱۳۹۲
ارغوان    ۱۳۹۳
گاهی    1394

۵۰ کیلو آلبالو    ۱۳۹۴
خوب، بد، جلف    ۱۳۹۴
ساعت ۵ عصر    ۱۳۹۵
لابی    ۱۳۹۵

سریالهای ازاده صمدی

راه بی‌پایان    ۱۳۸۶
گاوصندوق    ۱۳۸۸
سی امین روز    ۱۳۹۰
حیرانی    ۱۳۹۱
انقلاب زیبا    ۱۳۹۳
پشت بام تهران    ۱۳۹۴
عالیجناب (شبکه خانگی)[۸]    ۱۳۹۴
دیوار به‌ دیوار    ۱۳۹۵–۱۳۹۶

گریم آزاده صمدی در فیلم پنجاه کیلو آلبالو

گریم آزاده صمدی در فیلم پنجاه کیلو آلبالو

آزاده صمدی در فیلم خوب بد جلف

گریم آزاده صمدی در فیلم خوب بد جلف

آزاده صمدی ,طلاق ازاده صمدی ,جدایی آزاده صمدی از شوهرش

بیوگرافی آزاده صمدی و همسرش +علت جدایی و طلاق او

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

عکسهای جدید و بیوگرافی ویشکا آسایش بازیگر زن سینما و تلویزیون + ویشکا آسایش و همسرش و فرزندش

ویشکا آسایش, بیوگرافی و عکسهای ویشکا آسایش

ویشکا آسایش, بیوگرافی ویشکا آسایش

ویشکا آسایش بازیگر زن سینما و تلویزیون متولد 16 آبان ماه سال 51 در تهران می باشد.

رشته تحصیلی اش طراحی لباس بوده است و از یکی از دانشگاه های انگلستان فارغ التحصیل شده است.

بازیگری را از سال 70 با بازی در سریال امام علی ساخته داوود میرباقری شروع نمود. او پس از آن نیز برای تحصیل مدت 5 سال به لندن سفر کرد و پس از برگشت فعالیت بازیگر را مجدد  شروع نمود.

ویشکا آسایش علاوه بر بازیگر نیز تجریه طراحی صحنه و لباس را هم داشته است.

آخرین حضور وی در تلویزیون بازی در نقش خاور در سریال دیوار به دیوار به کارگردانی سامان مقدم می باشد.

ویشکا اسایش با رضا قبادی ازدواج کرده است که حاصل این ازدواج یک فرزند می باشد.

عکس ویشکا آسایش و همسرش

ویشکا آسایش و همسرش رضا قبادی

عکس جدید ویشکا آسایش و همسرش رضا قبادی و پسرش در سال 96

ویشکا آسایش و همسرش, ویشکا آسایش و شوهرش

ویشکا آسایش و همسرش

وی متاهل می باشد و یک فرزند پسر دارد.

عکس جدید ویشکا آسایش

ویشکا آسایش با بازی در فیلم ورود آقایان ممنوع ساخته رامبد جوان توانست به خوبی دیده شود و این کار وی را می توان یکی از نقاط عطف کارنامه ی کاری وی دانست

عکسهای ویشکا آسایش

عکسهای ویشکا آسایش, تصاویر جدید ویشکا آسایش بازیگر زن, ایسنتاگرام ویشکا آسایش, فیس بوک ویشکا آسایش

سریالهای ویشکا آسایش

دیواربه‌دیوار (سامان مقدم-۱۳۹۵)
پرده نشین (بهروز شعیبی -۱۳۹۳)
مختارنامه (داوود میرباقری -۱۳۸۹)

نردبام آسمان (محمدحسین لطیفی – ۱۳۸۸)
معصومیت از دست رفته (فقط طراحی صحنه داود میرباقری – ۱۳۸۱)
امام علی (داود میرباقری – ۱۳۷۰)

فیلم های سینمایی ویشکا آسایش:

نهنگ عنبر 2 (سامان مقدم ۱۳۹۵)
خوب، بد، جلف (پیمان قاسم خانی) ۱٣٩۴
دراکولا (رضا عطاران) ۱٣٩۴
من و شارمین (بیژن شیر مرز)۱۳۹۴
در مدت معلوم (وحید امیرخانی) ۱٣٩۴
۵۰ کیلو آلبالو (مانی حقیقی) ۱٣٩۴

من دیه گو مارادونا هستم (بهرام توکلی) ۱۳۹۳
نهنگ عنبر (سامان مقدم) ۱۳۹۳
سیزده (هومن سیدی) ۱۳۹۲
نیکان و بچه غول (رحمان رضایی) ۱۳۹۱
برف روی کاج‌ها (پیمان معادی) ۱۳۹۰
خوابم می‌آد (رضا عطاران) ۱۳۹۰
پرتقال خونی (سیروس الوند) ۱۳۸۹

زنان ونوسی، مردان مریخی (فقط به عنوان طراح صحنه – کاظم راست گفتار) ۱۳۸۹
ورود آقایان ممنوع (رامبد جوان) ۱۳۸۹
گل یخ (کیومرث پوراحمد) ۱۳۸۳
هشت پا (علیرضا داوودنژاد) ۱۳۸۳
دنیا (فقط به عنوان طراح صحنه – منوچهر مصیری) ۱۳۸۱
مسافر ری (داود میرباقری) ۱۳۷۹
بلوغ (مسعود جعفری جوزانی) ۱۳۷۸
عشق + ۲ (رضا کریمی) ۱۳۷۷
ساحره (داود میرباقری) ۱۳۷۶

 ویشکا آسایش و پسرش

ویشکا آسایش و پسرش

عکس ویشکا آسایش و پسرش

اینستاگرام ویشکا آسایش

instagram.com /vishka.asayesh

ویشکا اسایش با لباس محلی

ویشکا اسایش با لباس محلی در پشت صحنه سریال دیوار به دیوار

 

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

سیما خضرآبادی , بیوگرافی سیما خضرآبادی , سیما خضرآبادی و همسرش

سیما خضرآبادی بازیگر زن متولد 11 فروردین ماه 1368 در تهران می باشد.

وی بازیگری در تلویزیون را در سال 90 با حضور در سریال ایستگاه آخر و بعد ازن آن مجموعه وضعیت سفید شروع نمود که بعد از آن به خوبی شناخته شد.

او در ایام نوروز در سریال علی البدل به کارگردانی سیروس مقدم در نقش یک دختر دانشجو به نام آناهیتا اقبال حضور دارد.

وی تا کنون ازدواج نکرده است و مجرد است.

در ادامه بیوگرافی عکس ها و گفتگو با سیما خضرآبادی را میخوانیم.

گفتگو با سیما خضرآبادی

ورودم به سینما با پارتی‌ بازی نبود

پدرم مدیر تولید و مادرم چهره‌پرداز سینما هستند اما ورود من به سینما به هیچ وجه با پارتی‌بازی همراه نبود و شاید بتوان گفت خیلی اتفاقی وارد سینما شدم. خیلی کوچک بودم که به همراه مادرم به  پشت صحنه سریال «خانه پدری» رفتم. آقای غلامرضا رمضانی هم آنجا حضور داشتند و مرا برای نقش اصلی سریال «فرزندم بزرگ شده» انتخاب کردند. پس از آن هم در سریال «ایستگاه آخر» بازی کردم ولی بعد از آن دیگر اجازه بازی از طرف خانواده صادر نشد.(می‌خندد) بازی در این سریال‌ها برایم خاطره‌انگیز و جالب بود و بعد از گرفتن دیپلم تصمیم گرفتم به خاطر علاقه‌ام به بازیگری در این رشته ادامه تحصیل بدهم؛ بنابراین در رشته نمایش دانشگاه سوره مشغول تحصیل شدم.  پس از پایان تحصیلاتم در فیلم سینمایی «کودک و فرشته» و سریال «وضعیت سفید» بازی کردم و به شکل رسمی وارد دنیای بازیگری شدم.

تحصیل در رشته بازیگری بسیار موثر است

دانش‌آموز درسخوانی بودم و پدرم به شدت مخالف این بودند که در سن و سال کم وارد دنیای بازیگری شوم چون معتقد بودند به درسم لطمه می‌خورد.

پدرم دوست داشتند من در شرایط حرفه‌ای و پس از گذراندن دوره‌های بازیگری یا تحصیل در این رشته وارد این حرفه شوم. به همین علت کارم در سینما و تلویزیون را همزمان با اتمام تحصیلاتم آغاز کردم.

فکر می‌کنم پدرم تصمیم کاملا درستی گرفتند چرا که تحصیلات در زمینه بازیگری خیلی موثر است و وقتی با داشتن تحصیلات مرتبط وارد دنیای سینما بشوید، دانسته‌هایتان کمک‌کننده خواهد بود. در حال حاضر هم ایشان حامی و مشوق من هستند و هر هفته با علاقه سریال «آسپرین» را تماشا می‌کنند و کلی در موردش با هم گپ می‌زنیم.

سیما خضرآبادی , سیما خضرآبادی instagram

ماجرای ازدواج و همسر

سیما خضر ابادی تاکنون ازدواج نکرده و مجرد است .

هنوز به پختگی کافی برای ازدواج نرسیده‌ ام

خارج از مساله بازیگری فکر می‌کنم اشخاص مختلف در سنین مختلفی ممکن است شرایط ازدواج را داشته باشند . هرکس در هر زمانی که حس می‌کند می‌تواند تشکیل خانواده دهد باید این کار را انجام دهد. ممکن است کسی در سن بیست سالگی به چنین شرایطی برسد و شخص دیگری در سنین بالا. در مورد خودم فکر می کنم هنوز به پختگی کافی برای این امر مقدس نرسیده‌ام و هنوز به حمایت پدر و مادرم نیاز دارم.

سیما خضرآبادی و همسرش

ازدواج سیما خضرآبادی , سیما خضرآبادی

ورزش منظمی نداشتم

صادقانه بگویم تا هفت، هشت ماه پیش خیلی به ورزش اهمیت نمی‌دادم. حواسم بود که اگر وزنم اضافه شود رژیم بگیرم و تحرک کافی داشته باشم تا به وزن ایده‌آلم برسم و بعد هم شروع می‌کردم به پرخوری. (می‌خندد) خلاصه اینکه ورزش جزوی از زندگی‌ام نبود. ولی درماه‌های اخیر مرتب به باشگاه ورزشی می‌روم و خیلی مراقب تغذیه‌ام هستم. فکر می‌کنم برای یک بازیگر خیلی مهم است که با ورزش و روش تغذیه مناسب همیشه شاداب باشد و ورزش متعادلی داشته باشد.

علاقه ای بهشبکه‌ های خارجی

اصلا قصد توهین به هیچ برنامه‌ساز و شبکه‌ای را ندارم اما چون خودم گاهی سریال‌هایی شبکه‌هایی مانند «جم» را می‌بینم باید بگویم واقعا کارهای ضعیفی هستند. به طوری که برای من به عنوان یک بازیگر هیچ انگیزه‌ای برای حضور در این سریال ها ایجاد نمی‌شود. گذشته از این در هیچ شرایطی حاضر نیستم به این شبکه‌ها بروم.

البته ما بازیگران لژیونر هم داریم که با حضور در آثار بین‌المللی باعث افتخار کشورمان شده‌اند. در سریال «آسپرین» من با آقای همایون ارشادی همبازی هستم. ایشان بارها در فیلم های مختلف با عوامل بین‌المللی حضور موفق داشته‌اند یا آقای پیمان معادی در فیلم‌ها و سریال‌های خارجی بازی کرده‌اند که همگی اثار خوب و قابل‌دفاعی هستند.

سیما خضرآبادی در سریال علی البدل

سیما خضرآبادی بازیگر سریال علی البدل , نقش آناهیتا در علی البدل

سیما خضر ابادی ,سیما خضرابادی و همسرش

کاملا با جراحی‌ های زیبایی مخالفم

من صددرصد با جراحی‌های زیبایی مخالفم و فکر می‌کنم هر چیز به صورت طبیعی زیباست. البته ممکن است برخی از افراد به خاطر حادثه یا بیماری خاصی مجبور باشند به پزشکان متخصص زیبایی مراجعه کنند، در این صورت قطعا جراحی زیبایی راهگشاست و حتی شاید بتواند انسانی را به زندگی دوباره برگرداند و به او اعتماد به نفس بدهد اما در شرایط عادی و وقتی خداوند چهره و بدنی سالم به ما داده است چرا باید چنین کاری کنیم؟

عکسهای سیما خضرآبادی

به زیبایی و شیک بودن لباس‌هایم اهمیت می‌دهم نه مد

چندان تابع مد نیستم اما در بین لباس‌ها و رنگ‌هایی که مد می‌شوند اگر چیزی را دوست داشته باشم و حس کنم به من می‌آید می‌خرم. در خریدهایم بیشتر به زیبایی و شیک بودن و کیفیت اهمیت می‌دهم تا مد. ترجیح می‌دهم یک لباس با کیفیت مناسب و از برندی خوب و معتبر بخرم تا اینکه مثلا ده دست لباس ارزان‌قیمت تهیه کنم.

عکس سیما خضرآبادی

سریالهای سیما خضرابادی

علی‌البدل (۱۳۹۶)
آسپرین (۱۳۹۵)
حانیه (۱۳۹۳)[۲]
جاده چالوس (۱۳۹۳)
ایستگاه آخر (۱۳۹۰)
وضعیت سفید
چک برگشتی
هفت سین

اینستاگرام سیما خضرآبادی

instagram : simakhazrabadi

 

  • sajad soheil