عکس بازیگران, سریال, بیوگرافی

عکس جدید, عکس هنرمندن, عکسهای داغ هنرمندان, عکس روز
دانلود فیلم خوب بد جلف

عکس بازیگران, سریال, بیوگرافی

عکس جدید, عکس هنرمندن, عکسهای داغ هنرمندان, عکس روز

سوالات امتحانی, پاسخنامه امتحانات نهایی, عکس

۲۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 فرزاد فرزین

بیوگرافی و زندگینامه

فرزاد فرزین خواننده پاپ ایرانی وی متولد 3 تیر 1360 در تهران است و 36 سال سن دارد.

وی در رشته ریاضی فیزیک تحصیل کرده است.

او تک پسر خانواده است و یک خواهر هم دارد.

پدرش مشاور وزیر راه و ترابری و هم اینک بازنشسته است و مادرش هم رئیس ثبت احوال منطقه یک بوده و الان بازنشسته است. که خانواده اش با خوانندگی او موافق نبودند

فرزین به‌جز خوانندگی در آلبوم‌هایش، ترانه‌سرایی و تنظیم‌کنندگی هم کرده‌است. 

وی فعالیت هنری خود را از سال 1378 آغاز نمود.

یکی از ویژگی های اصلی فرزاد فرزین اجرای کنسرت‌های نمایشی همراه با اتفاقات جالب است که وی را از دیگر خوانندگان متمایز کرده است. 

فرزاد فرزین با ترانه سرایانی چون یاحا کاشانی، روزبه بمانی، پویان بوترابی و زهرا عاملی همکاری کرده است.

فرزاد فرزین علاوه بر خوانندگی بازیگری کرده است . وی در فیلم سگ های پوشالی اولین بار در سینما حضور یافت و بعد از آن نیز هم اکنون در سریال عاشقانه به عنوان یکی از نقشهای اصلی حضور دارد.

ازدواج و همسرش

فرزاد فرزین ازدواج کرده است و  متاهل می باشد و همسر او شیوا کاکاخانی می باشد .

تاکنون عکسی از وی به همراه همسرش منتشر نشده و تصاویر موجود مربوط به همکاران و هوادران او می باشد.

فرزاد فرزین و همسرش

کنسرتهای فرزاد فرزین

اینستاگرام فرزاد فرزین : instagram/farzadfarzin1

بیوگرافی فرزاد فرزین

 

فرزاد فرزین و علی ثابت

فرزاد فرزین و علی ثابت رهبر ارکستر جدیدشفرزاد فرزین

فرزاد فرزین ,عکس فرزاد فرزین ,بیوگرافی فرزاد فرزین

آلبوم های فرزاد فرزین 

شراره
شوک
شانس

شلیک
شخصی
شش

فرزاد فرزین ,عکس فرزاد فرزین ,بیوگرافی فرزاد فرزین

فیلم های فرزاد فرزین و بازیگری او

سگ های پوشالی
پسران آجری
کنسرت روی آب
سریال عاشقانه

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

سیاوش خیرابی

بیوگرافی و زندگینامه

سیاوش خیرابی بازیگر سینما و تلویزیون در تاریخ 23 آذر 1363 در تهران به دنیا آمد و هم اکنون 33 سال سن دارد و اصالتا تبریزی است.

تحصیلات:سیاوش خیرابی دارای مدرک لیسانس کامپیوتر از دانشگاه آزاد تهران می باشد.

وی دو برادر به نام های آرش و اورنگ نیز دارد.

خیرابی با بازی در سریال ترانه مادری به کارگردانی حسین سهیلی زاده در سال 1387 به خوبی شناخته شد.

وی علاوه بر بازیگری رستوران داری هم میکند و رستورانی به نام کنجد نیز دارد.

 

ازدواج و همسرش

سیاوش خیرابی تاکنون ازدواج نکرده است و مجرد می باشد.

در برخی از سایت ها عکسهایی از او و همکاران یا طرفدارانش منتسب به همسر او منتشر شده است که واقعیت ندارد.

فعلا برای ازدواج برنامه ای ندارم

نمی خواهی ازدواج کنی؟

– نه از طرف خانواده فشاری برای این کار دارم و نه هنوز خودم برای ازدواج به جمع بندی نهایی رسیده ام فکر می کنم هنوز وقت هست. فعلا دغدغه ام این است که بازیگری را به جای باثباتی برسانم، بعد به ازدواج فکر خواهم کرد.

وقتی بچه بودی فکر می کردی در چه سنی ازدواج خواهی کرد؟

– زمانی که سن و سال کمتری داشتم می خواستم طوری ازدواج کنم که فاصله سنی ام با بچه ام خیلی کم باشد اما این اتفاق نیفتاد، راستش فعلا برای ازدواج برنامه ای ندارم. البته این مسائل چیزی نیست که انسان بخواهد برایش برنامه ریزی داشته باشد. شاید مثل شاهرخ استخری (که از همینجا ازدواج و پدر شدنش را تبریک می گویم) به صورت اتفاقی همه چیز برای ازدواج مهیا شد، یا مثل سام (سام درخشانی) من هم روزی به این شرایط برسم اما فعلا برنامه ای ندارم.

سیاوش خیرابی و همسرش

عکس سیاوش خیرابی و پدر و مادرش

سیاوش خیرابی و خانواده اش

سیاوش خیرابی و بردرانش و پدرش

سیاوش دو برادر بنام های آرش برادر بزرگتر و اورنگ برادر کوچکتر دارد، هم پدر و هم برادرانش در کار عکاسی و رستوران داری مشغولند.

گفتگو با سیاوش خیرابی

آقا سیاوش، هر وقت که به کنجد می آیید، طرفداران تان هم اینجا جمع می شوند، چرا شما پرطرفدارید؟

– من که نمی توانم راجع به این قضیه نظر بدهم ولی خب لطف مردم همیشه شامل حال من بوده است.

چرا نام فست فودتان را «کنجد» گذاشتید؟

– من با برادرهایم خیلی فکر کردیم که اسمی تک سیلابی و خوب بگذاریم، چندتا اسم هم مورد نظر ما بود ولی خب جاهای دیگری به این نام بود. اورنگ داداشم اونموقع بچه دار شده بود، برادرم آرش هنوز بچه نداشت، تاکید داشتم اسمش را بگذاریم «برسام» (نام بچه اورنگ که سال گذشته روی جلد خانواده سبز هم چاپ شده بود)، دیدیم، نه، بعد می گویند اسم برادرزاده اش را گذاشت، برای همین بود که «کنجد» یکهو به ذهن من رسید و به برادرهایم گفتم و آنها هم قبول کردند.

ازدواج سیاوش خیرابی

اینستاگرام سیاوش خیرابی :siavashkheirabi

چرا دست برادران تان را نمی گیرید، ببرید توی سینما؟

– خب برادرهایم عکاسی می کنند و شیفتی هم در کنجد کار می کنند، اگر یکی در کنجد باشد، آن یکی در عکاسی است و بالعکس…

کلا شما چقدر وقت می گذارید واسه کنجد؟

– من هر وقت تایم گیر بیاورم، می آیم کنجد، یعنی هر وقت بیکار باشم، پا می شوم می آیم کنجد.

تو کنجد چی میل می کنید؟

– من پیشنهاد اولم «کالزون برگر» است.

یعنی خودتان همیشه همین را میل می کنید.

– آره، من همیشه که می آیم «کالزرون برگر» می گیرم.

پولش را می دهید به دخل یا همیشه خودت پشت دخل هستی؟

– من به آرش و اورنگ همیشه می گویم که دوستان ما هم می آیند بزنید به حساب من، نمی زنند به حساب من، ما همیشه مهمانیم اینجا…

ماشاءالله بدن را روی فرم نگه داشته اید!

– سعی کردم، یه خورده چاق شدم ولی دارم یه خورده…

خدا را شکر رو فرم هستید. من چند وقت پیش یک گفتگویی از شما دیدم که گفتید من اسیر باندبازی شدم توی سینما، حالا باندزخم بود یا باند فرودگاه؟

– هم زخم و هم فرودگاه. یعنی یک جورهایی ما را زخمی کردند و یک جوری هم ما را توی فرودگاه زمینگیر کردند.

می شه یه خورده بیشتر توضیح بدهید برای ما، باند داستانش چیه؟

– والله نمی دانم که می شود اسمش را گذاشت «باند» یا نه؟ صحبت هایی بود که می گفتند ما بازیگرهای تلویزیون، نمی توانیم برویم سینما ولی حالا این چند وقت این اتفاق یه خورده از بین رفته و می بینیم بچه هایی که حالا توی سینما بوده اند می آیند توی تلویزیون، حالا امیدواریم این طرز فکر از میان برداشته شود.

شما که «نفوذی» را بازی کرده ای باید نفوذش را داشته باشی.

– متاسفانه ندارم نفوذش را…

شاید به خاطر آن دو سه بار پیشنهاد رد کردن شما باشد که آقای شریفی نیا دعوت تان کرد و شما ردش کردید؟

– نه، من رد نکردم، من نقش را دوست نداشتم. من رابطه ام اتفاقا با آقای شریفی نیا خوب است.

شما؟

– والله من اوایل اینجوری فکر می کردم. همیشه فکر می کردم که آقای شریفی نیا یک باند خیلی خوفناکی هست ولی خب چندتا ارتباط با هم داشتیم تا اینکه سفر ما پیش آمد و رفتیم برزیل برای جام جهانی، دیدم نه، واقعا چقدر انسان شریفی هستند، چقدر آدم خوبی هستند. به نظر من ایشان هر جا ببینند که یک نقشی به یک آدم می خورد، حتما آن آدم را معرفی می کند، ربطی ندارد به باند و این جور چیزها…

شاید یکی از موردهایی که می شود اسمش را گذاشت «حسرت»، حسرت شما این هست که توی جشنواره فجر باشید و بالاخره شما هم یک بار بیایید جزو کاندیداها و فیلم ها؛ امسال شما که برنامه ای ندارید؟

– نه، نه… متاسفانه.

بهترین زوج که توی سینما و تلویزیون ایران دیدی چه کسانی هستند؟

– یعنی زن و شوهر باشند؟

نه، زوج هنری.

– حمید جبلی و ایرج طهماسب!

siavash kheirabi

خب، چرا زوج «سیاوش خیرابی و شاهرخ استخری» نتوانستند ادامه کار بدهند کارشان را؟ با اینکه خیلی گل کرده بودند؟

– خب، موضوع اینجاست که این کار را انجام دادیم. اگر به یادداشته باشید فیلم تلویزیونی «تلخون»، ورود من و شاهرخ با همدیگر، در دنیای بازیگری بود. قرار بود «ترانه مادری» را من و شاهرخ با همدیگر بازی کنیم که شاهرخ رفت سر یک سریال دیگر اما در «دلنوازان» این اتفاق افتاد ولی خب بعدش طرز فکرها عوض شد، بعد پیشنهاد هم نشد که با همدیگر کار کنیم.

 پیشنهادهای من یکجوری بود، پیشنهادهای شاهرخ یک جور دیگه. هر کدام مان رفتیم سوی خودمان… اما احتمالا 50 درصد این مژده را بدهم که شاید توی 7، 8 ماه دیگه این اتفاق بیفتد. توی یک سریال خیلی فوق العاده.

توی سال 88 یک گفتگو از شما خوانده ام که خیلی عصبانی بودید و می گفتید خداحافظ بازیگری، یادتان می آید؟

– من!

بله؛ سال 88 دقیقا 5 سال پیش…

– یک تیتری بود که من اصلا راجع بهش صحبت نکرده بودم.

چرا، خیلی هم متن بلندی بود…

– جدی…

آره، توی سایت کافه سینما صحبت کرده بودید.

– خداحافظ سینما…

خداحافظ بازیگری، یعنی من آرامش ندارم، اوضاع واسم سخت شده، فکر کنم آن موقعی بود که سریال شما روی آنتن بود، احتمالا هجوم طرفدارها…

– شاید بچه بودم این حرف ها را زدم!

پس فعلا قصدی نداری که بازیگری را کنار بگذاری؟

– من تمام زندگی ام بازیگری هست، یعنی ممکن است من یه موقع کمک کار شوم، ممکن است نروم سر کار یا ممکنه انتخاب هایم عوض شود اما دوست دارم در این دنیای بازیگری باشم. الان یک چند وقت بعد از سریال «آوای باران» یه ذره طرز فکر من عوض شده نسبت به بازیگری. تصمیم گرفتم شاید سالی یک کار، دو کار، آن هم کار خوب انجام دهم. اگر کار خوب باشد بازی کنم و در هر کاری، بازی نکنم، برای اینکه به طرفدارهایم احترام بگذارم و البته به کارم… دوست ندارم به هر قیمتی هر فیلمی را بازی کنم که طرفدارها را جذب نکند.

استطاعت مالی دارید اینجا… فست فودتان را می گویم.

– خب خدا را شکر که این اتفاق برای من افتاده، یعنی من حالا از موقعی که اینجا را باز کردم یک جورهایی با دل قرص می روم قرارداد می بندم، یعنی فکر این را نمی کنم که شش ماه نروم سر کار از لحاظ مالی چه پیش می آید. خدا را شکر این اتفاق افتاد و من خیلی خوشحالم از این بابت… من همیشه به دوست های خودم هم می گویم حالا چه آنهایی که از من جوان ترند و تازه آمده اند و چه آنهایی که دوست هایم هستند و سن شان از من بالاتر است، یک کار، کنار بازیگری راه بیندازند، تجربه ثابت کرده که هنرمندهای بزرگ ما هم، یک موقع هایی به یک چیزهایی محتاج می شوند که دیدنش عذاب آور است… خیلی ها می گویند کار بدی است ولی، من کار بدی نمی بینم.

شهرت را دوست دارم

شهرت هنوز هم برایت جذابیت دارد یا با تمام سختی هایش به آن عادت کرده ای؟

– هیچ وقت نتوانسته ام این را هضم کنم که انسان از اینکه آدم های دیگر دوستش داشته باشند، اذیت شود. ببین؛ کسی که بازیگر می شود، باید این موضوع را قبول کندکه شهرت جزوی از زنتدگی اش خواهد شد. یکسری از دوستان می گویند وقتی در رستوران همه نگاه مان می کنندنمی توانیم راحت غذا بخوریم اما باور کن اگر مردم در رستوران من را نگاه نکنند اذیت می شوم و با خودم می گویم یعنی دیگر مردم مرا دوست ندارند؟ همه ما مدیون نگاه مردم هستیم و به همین دلیل به شخصه هیچ وقت از شهرت اذیت نشده ام. بدون هیچ شعاری باید بگویم من از با مردم بودن لذت می برم و تعامل با مردم را دوست دارم.

پس مثل برخی از بازیگرها که می گویند ما برای شهرت بازیگر نشدیم، نیستی …

– با تمام احترامی که برای همکارانم قائلم اما فکر می کنم این حرف، اشتباه است.کسی که وارد بازیگری می شود می داند که یکی از تبعات این حرفه شهرت است، یعنی چی که ما برای شهرت نیامدیم؟ از طرف دیگر همه آدم ها، شهرت ودیده شدن را دوست دارند. یک بار یکی از بچه ها گفت بیا شیشه های ماشینت را دودی کن که راحت در خیابان رفت و آمد داشته باشی! من در جواب گفتم اگر این کار را انجام دهم چطور تشخیص بدهم چه کسی دوستم ندارد؟

عکسهای سیاوش خیرابی

یعنی؛ وابستگی مالی به بازیگری را جدا کردید؟

– نمی شود بگویم که جدا کرده ام، شاید سر یک کاری از لحاظ مالی به توافق نرسم و ممکن است، چندتا کار را انجام ندهم ولی یک کار خوب به من بخورد یا یک کار سینمایی خوب به من پیشنهاد شود که با مبلغ پایین تری می روم کار می کنم، برای اینکه به پولش احتیاج ندارم…

فکر می کنید کدام بازیگر، بیشترین پول را درمی آورد؟ توی بیزینس… بازیگرهای زیادی داریم که بیزینس می کنند.

– بله… خب خیلی ها پشت صحنه خوب پول درمی آورند که ما نمی فهمیم. ولی آن چیزی که من دیدم «رضا گلزار» به نظرم بهترین بیزینس را کرد توی آن تایمی که خوب کار می کرد.

یعنی چه کار می کرد ایشان؟

– کارهای خوب و درست اقتصادی، آن موقع هیچ کس به فکر «مرس کلاب» نبود اما رضا گلزار این کار را کرد، پول خوب هم درآورد. خود من مشتری اش بودم آن موقع ها، حالا بازیگر هم نبودم می رفتم؛ به نظر من رضا گلزار هم از سینما خوب پول درآورد و هم از بیزینسش.

بیوگرافی سیاوش خیرابی

فیلم های سینمایی سیاوش خیرابی

1388 – نفوذی
1388: لج و لجبازی
۱۳۸۶: حس پنهان
۱۳۹۱: یکی برای همه

۱۳۹۰: خیابان یک طرفه
۱۳۹۱: لوک خوش شانس
۱۳۹۱: حال خوب من

۱۳۹۲: همه چی آرومه
۱۳۹۲: جلب سیار
۱۳۹۳: استخر

سریال های سیاوش خیرابی

 ساعت صفر (سعید سلطانی)
۱۳۹۳: سر به راه (سعید سلطانی)
۱۳۹۲: آوای باران (حسین سهیلی زاده)

۱۳۹۰: سه پنج دو (حسین سهیلی زاده)
۱۳۹۰: مادر
۱۳۸۹: همچون سرو (بیژن بی‌رنگ)
۱۳۸۸: از یاد رفته (فریدون حسن‌پور)
۱۳۸۸: دلنوازان (حسین سهیلی زاده)
۱۳۸۷: ترانه مادری (حسین سهیلی زاده)

سیاوش خیرابی

تله فیلم های سیاوش خیرابی

۱۳۸۸: باید رفت (حسین تبریزی)
۱۳۸۸: گنج خانه سفید (شاهد احمدلو)
۱۳۸۷: مرد مجهول (حمید رضا محسنی)

۱۳۸۶: تلخون (علیرضا امینی)
۱۳۸۸: پسرها سرباز به دنیا نمی‌آیند (شاهد احمدلو)
۱۳۸۹: فراموشی (عباس رزیجی)

۱۳۸۹: خانه به خانه (سعید عباسی)
۱۳۹۰: همسر مزاحم (محمد بصیری)
۱۳۹۰: پرواز (محمد حمزه‌ای)

۱۳۹۱: حباب (کریم سربخش)
۱۳۹۲: مرغ تخم طلا
۱۳۹۳: جواد و فرشته

 

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

نرگس محمدی

بیوگرافی و زندگینامه

نرگس محمدی بازیگر سینما و تلویزیون متولد 9 فروردین 1364 است و 33 سال سن دارد.

تحصیلات : وی دارای مدرک کارشناسی پرستاری می باشد.

نرگس محمدی با بازی نقش ستایش در سریال ستایش به شهرت رسید و به خوبی شناخته شد.

وی یک خواهر به اسم سارا و یک برادر به نام محسن دارد.

ازدواج و همسر

نرگس محمدی در اردیبهشت ماه سال 96 در سن 33 سالگی با علی اوجی بازیگر و تهیه کننده ازدواج کرده است و متاهل می باشد.

وی پیش از این در برنامه دورهمی گفته بود به دلیل اینکه تاکنون خواستگار نداشته است مجرد مانده است.

نرگس محمدی و همسرش

نرگس محمدی و همسرش علی اوجی

همسر نرگس محمدی کیست : علی اوجی بازیگر و تهیه کننده سینما و موسیقی است که  متولد 17 اسفند ماه 1356 در تهران می باشد و تاکنون در سریالهای نظیر پژمان و در حاشیه حضور داشته است . البته وی بیشتر در زمینه ی تهیه کننده گی و برگزار کننده گی برنامه های فرهنگی و هنری فعالیت دارد و دوستان سینمایی و موسیقیایی زیادی نیز دارد.

عکس نرگس محمدی و شوهرش علی اوجی

گفت و گو با نرگس محمدی

 

نرگس محمدی و مادرش

نرگس محمدی و مادرش فرح خیری

نرگس محمدی و خواهر و برادرش

عکس نرگس محمدی و خواهرش سارا محمدی و برادرش

گفتگو با نرگس محمدی

مقابل دوربین خودت را بازی می کنی؟

بازی می کنم اما نه خودم را. در 10 سال اخیر به خصوص در تلویزیون نقش خیلی عجیب و غریبی برای خانم ها اتفاق نمی افتد، وقتی صحبت در مورد نقش زن ها می شود من همیشه می گویم کار خاصی قرار نیست انجام بدهیم همه ما نقش یک زن معمولی و عادی را در شرایط مختلف بازی می کنیم. جمله « در مورد لایه های نقش تان بگویید» خیلی خنده دار است.

زندگی معمولی و شخصی خودت را هم مثل نقش های الان دم دستی می بینی؟

در کل من از روتین بودن زود خسته می شوم. فکر می کنم خدا مرا خیلی دوست داشته است که من وارد این حرفه شده ام. اگر قرار بود کارمند باشم یا در رشته ای که خواندم می ماندم و پرستار می شدم و باید هر روز سر یک ساعتی سر کار می رفتم تا یک ساعت مشخص، زندگی برایم خیلی سخت می شد. الان کلاس های مختلف می روم، گیتار تمرین می کنم و دائم در حال انجام کارهایی هستم تا از روزمرگی نجات پیدا کنم.

چند وقت است که مقابل دوربین هستی؟

از سال 85 ، در این بین به دلیل پیشنهاد نشدن نقش مورد علاقه ام گاهی هشت ماه بیکار بوده ام و این اتفاق برای کسانی که یکدفعه دیده می شوند خیلی می افتد و مدتی بیکار می مانند. خیلی از بازیگر های معمولی که خیلی هم دیده نشده اند، همیشه در حال کار کردن هستند اما بعضی از بازیگران مثل خود من که به اصطلاح یک شبه معروف شده اند با این مشکل روبه رو می شوند. من قبل از معروف شدنم خیلی راحت تر کار می کردم و راحت تر انتخاب می کردم اما حالا هم برای خود من سخت تر شده و هم اطرافیان از من توقع دارند.

در زندگی شخصی از خودت خیلی توقع داری؟ 

بله، تقریبا. معمولا از آنچه هستم و دارم نهایت لذت را می برم اما دوست دارم همیشه به جاهای بالاتری برسم.

در روابط با آدم ها هم همین طور هستی؟

در روابط با آدم ها اینطور نیستم. در کل من آدم وابسته ای هستم به عنوان مثال ممکن است یک اتاق را 10 سال تغییری ندهم برای اینکه دوست دارم هر چیزی را که دارم همانطور برایم بماند. در مورد آدم ها هم همین طور است. من از اول ابتدایی هنوز دوستانم را دارم. وقتی با کسی دوست می شوم فکر می کنم تمام مسائل او به من مربوط است و برعکس؛ یعنی یا تمام و کمال با کسی دوست هستم یا کلا نیستم. برای اینکه آدم سیاستمداری نیستم که مراقب باشم فلان حرف را پیش فلانی نگویم یا اگر برایم سودی دارد آن فرد را حفظ کنم. به همین خاطر ترجیح می دهم دوستانم کامل برای من و من برای آنها باشم.

فکر می کنی غیر از بازیگری چه شغلی می توانستی داشته باشی؟ 

خواندن را همیشه دوست داشتم و هر کاری که به این حوزه مربوط باشد را دوست دارم. غیر از این ها هیچ کاری را نمی توانم انجام بدهم.

عکس نرگس محمدی

اینستاگرام نرگس محمدی : instagram / nargesmohammadi_narges

بزرگ ترین ایرادت چیست؟ 

خیلی زود به آدم ها اعتماد می کنم و فکر می کنم هر کسی که به من نزدیک است دوست من است و بابت این مسئله خیلی ضربه خورده ام اما نمی توانم در این مورد خودم را کنترل کنم. یکی دیگر از اخلاق های بد من این است که وقتی خیلی خسته و گرسنه هستم هر اتفاقی بیفتد داد و فریاد راه می اندازم. از برزیل که آمدم بعد از 15 روز غذای باب میل نخوردن، مادرم برایم ماکارانی درست کرده بود و من از ماکارانی متنفرم و در برزیل کنار همه غذاها ماکارانی هم بود، به همین خاطر بعد از دیدن غذا گریه کردم!

اگر بگویند قرار است بمیری و فقط یک دقیقه فرصت داری و فقط می توانی به یک نفر زنگ بزنی آن یک نفر کیست؟ 

قطعا به مادرم زنگ می زنم. از همه بیشتر برای من ارجحیت دارند.

از اینکه روزی نباشی ناراحت می شوی؟

خدا نکند کسی عزیز از دست بدهد اما وقتی عزیزت را از دست می دهی دیگر کنار آمدن با مسائل کمی برایت آسان تر می شود. از وقتی پدرم از دنیا رفت مرگ را پذیرفته ام و می دانم همه خواهیم رفت. بعد از آن مادربزرگم که خیلی برایم عزیز بود را از دست دادم دیگر با مرگ کنار آمده ام و می دانم دنیای دیگری وجود دارد و ما هیچ وقت تمام نمی شویم.

وقت داری کتاب بخوانی؟

بله. تنها چیزی که خیلی حالم را خوب می کند فیلم دیدن و کتاب خواندن است. این روزها به دلیل مشغله زیاد کمتر وقت می کنم فیلم ببینم اما کتاب همیشه همراهم است حتی سر صحنه با خودم می برم و در زمان های خالی می خوانم و همیشه در ماشین کتاب دارم. رمان ها را خیلی دوست دارم.

بیوگرافی نرگس محمدی

بچه بودی بیش فعال بودی؟

من خیلی آرام بودم چون بچه اول بودم، همیشه مسئولیت بچه های کوچک تر از خودم را داشتم.

اولین باری که عکست را روی جلد مجلات دیدی، چه حسی داشتی؟ 

وقتی کلاس بازیگری می رفتم آرزویم این بود که فقط یک سکانس بازی کنم. وقتی برای اولین بار در مجله فیلم فقط اسمم را زدند حال خیلی خوبی داشتم ولی بعد از سریال ستایش آنقدر همه چیز یکدفعه اتفاق افتاد که من متوجه نشدم چطور در یک روز 10 مجله عکس مرا کار کرده اند.

نرگس محمدی

فیلمهای سینمایی نرگس محمدی

نیمکت (۱۳۹۵)
عملیات مهد کودک (۱۳۹۱)
ساعت شلوغی (۱۳۹۰)

آناهیتا (۱۳۸۷)
سوپر استار (۱۳۸۷)
اخراجی‌ها ۲ (۱۳۸۷)

ریسمان باز (۱۳۸۶)
تنهایی باد (۱۳۸۳)

نرگس محمدی

سریالهای نرگس محمدی

هوای خنک (فیلم تلویزیونی، ۱۳۹۴)
زعفرانی (۱۳۹۴)
معمای شاه (۱۳۹۳)

ما فرشته نیستیم (۱۳۹۳)
ستایش (سری دوم) (۱۳۹۲–۱۳۹۱)
میلیاردر (۱۳۹۱)

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد (۱۳۹۰)
ششمین نفر (۱۳۹۰)
ستایش (فصل اول و دوم)-(۱۳۸۹–۱۳۹۲)

تئاتر های نرگس محمدی

به علت ضیغ مکان (1395)
راپورتهای شبانه دکتر مصدق (۱۳۹۵)
نظمیه زنان (۱۳۹۱)

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

دانلود آهنگ خارجی فیلم نهنگ عنبر

اهنگ میانی فیلم نهنگ عنبر 2 موزیک خارجی از مایکل جکسون

این اهنگ در وسط فیلم به صورت سکانسی جالب از رقص مایکل جکسونی بازیگران فیلم پخش گردید

دانلود اهنگ مایکل جکسون در فیلم نهنگ عنبر

دانلود آهنگ با لینک مستقیم | download

پخش آنلاین موسیقی

اهنگ مایکل جکسون در فیلم نهنگ عنبر

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

مژده لواسانی ,مژده لواسانی و همسرش

بیوگرافی و زندگینامه

مژده لواسانی مجری و گوینده رادیو و تلویزیون متولد 20 آبان ماه سال 1368 در محله شهرآرا تهران می باشد و 28 سال سن دارد.

وی ابتدا در سن 9 سالگی با بازیگری در فیلم پلاک 14 به کارگردانی مهران مدیری وارد تلویزیون شد .

وی تک فرزند خانواده است.

ماجرای ورود او به تلویزیون از زبان خودش

«بسم الله الرحمن الرحیم. من مژده خانم لواسانی هستم». تا این جمله را گفتم همه تعجب کردند و گفتند «چه خانم» هم میگوید. بعد از این اتفاق من کم کم پایم به رادیو باز شد تا اینکه در ۹ سالگی برنامه زنده جشن عاطفه ها را کنار خانم ژاله صادقیان و آقای جاویدنیا اجرا کردم. بعد از آن در 11 سالگی برنامه ای را با نام «بوی گل آفتاب» به تهیه کنندگی محمد طارمی و محیدحمزه به طور رسمی اجرا کردم و بعد از انجام یک تست تخصصی برنامه «من می توانم» را خودم نوشته و اجرایش را هم خودم به عهده داشتم. در 16 سالگی نیز جوان ترین سردبیر تاریخ رادیو شدم».

ازدواج و همسرش

مژده لواسانی تا کنون ازدواج نکرده است و مجرد می باشد

عکس پدر مادر مژده لواسانی

مژده لواسانی و پدر مادرش

دوران کودکی مژده لواسانی و قبل از عمل

عکس قدیمی از دوران کودکی مژده لواسانی

بیوگرافی مژده لواسانی

اینستاگرام مژده لواسانی : instagram /Mozhdeh_lavasani

با طنز مهران مدیری پایم به تلویزیون باز شد

خوش سرو زبانی خانم مجری او را در همان سن و سال کودکی به بازیگری نیز کشاند اما انتخاب لواسانی برای حضور در رسانه جدای از بازیگری بود: «سالهای کودکی ام مهران مدیری برنامه طنزی به نام «پلاک ۱۴» داشت و من نقش خواهرزاده اش را در ۹ سالگی بازی کردم. این موضوع هم به خاطر این بود که آقای مدیری مرا در رادیو دیده بود و برای این نقش یک دختر سرزبان دار می خواست. بعد از آن در خانه فرهنگ نیم رخ آقای «محمد حسن زاده» بعد از مجموعه های نیمرخ سریال نوجوانانه ای به نام «خبرنگار» ساخت. در این سریال من در نقش یک دختر خبرنگار به نام «عاطفه» حضور داشتم و «عباس غزالی» و «حسین مهری» نیز هم بازی های من بودند. بعد از آن چند پیشنهاد بازی داشتم اما چون می خواستم با چادر باشم طبعا نمی توانستم این راه را ادامه بدهم. اما سر از کبوتر دات کام در آوردم. حتی یادم است کارگردان آن برنامه آقای علیپور از من پرسید: می خواهی با چادر اجرا کنی؟ گفتم :بله. گفت: چادرت که علی السویه نیست؟ گفتم: نه من همیشه سرم می کنم. اگر دوست ندارید من اجرا نمی کنم. که آقای علیپور گفت: نه و باهم ۹۰ قسمت ضبط کردیم. بعد از آن یک قانونی اعمال شد که یا باید فقط در رادیو کار کنیم یا فقط در تلویزیون که من رادیو را انتخاب کردم».

رادیو را از من می گرفتند افسرده می شدم

مژده لواسانی در کوچه پس کوچه های رادیو بزرگ شده و به قول خودش خیلی بچگی نکرده است. اما پذیرفتن چنین موضوعی برای هر خانواده ای ساده نیست و لواسانی این موضوع را از افتخارات زندگی اش می داند: «خانواده من بسیار سخت گیر است. پدر من یک وکیل کاملا جدی است که اصلا به این نوع فضا تعلق ندارد. نه پدر و نه مادرم هیچ وقت ذوق زده این موضوع نبودند که من رادیو و تلویزیون کار می کنم. هنوز هم گاهی کسی با ذوق و شوق به آنها درباره من می گوید واکنش آنها خیلی عادی است. اما من چون تک فرزندم خیلی حواسشان بود من کاری را که علاقه داشتم انجام بدهم. آنها هم همیشه به این علاقه احترام گذاشته اند. رادیو برای من خیلی اهمیت داشت. شاید اگر آن دوران کسی رادیو را از من می گرفت من کاملا افسرده می شدم. من هیچ وقت زنگ های آخر مدرسه را نبودم. همیشه ماشین رادیو دنبالم می آمد و مرا می برد. این موضوع برای مدرسه حل شده بود. اما پدرو مادرم همیشه به نمرات و معدلم حساس بودند و سخت می گرفتند. اگر درباره من از بسیاری از مجریان مطرح رادیو و تلویزیون بپرسید هنوز از من آن تصویر یک دختر دبستانی با چادر و روپوش مدرسه و یک کوله پشتی توی ذهنشان است. یکبار حتی در یکی از برنامه هایم که خانم «ژاله صادقیان» حضور داشت گفتم من روبروی کسی نشسته ام که یک زمانی چون قدم به میکروفون رادیو نمی رسید من در آغوشش می نشستم برنامه اجرا می کردم.»

حفظ حیا از پوشیدن چادر مهم تر است

لواسانی از مجریانی است که خردسالی وارد کار اجرا شد و در نوجوانی روبروی دوربین تلویزیون قرار گرفت و مخاطبان او در تمام مراحل بزرگ شدنش او را با پوشش چادر دیده اند. او درباره انتخاب این پوشش می گوید: «برای من به لحاظ سبک و سیاق خانواده ام چادر چیز غریبی نبود. و من واقعا چادر را دوست داشتم. پیش از ما هم سریال «درپناه تو» کمکی بزرگی به چادر کرد. چون برای اولین بار یک دختر دانشجوی فعال و با چهره و سیمای خوب را با پوشش چادر نشان داد.

همین موضوع باعث شد بسیاری درآن زمان چادری شوند.من هم همیشه چادر را دوست داشتم و از دوم ابتدایی شروع کردم به سر کردن تا اینکه از سوم ابتدایی پوشش همیشگی ام شد. هیچ وقت هم برایم اجبار نبوده است. آنقدر این آزادانه برخورد کردن با این پوشش برایم دلچسب است که هیچ وقت در زندگی ام این فکرحتی خطور نکرده است که من چون چادری هستم و جایی مثل جشنواره فیلم فجر می روم و بقیه چنین پوششی ندارند سختم باشد. چیزی که بقیه زیاد از من می پرسند. من یا چیزی را انتخاب نمی کنم یا اگر انتخاب کنم تمام قد پایش می ایستم. اما چادر تنها چند متر پارچه نیست. باید حرمت آن نیز حفظ شود. برای همین معتقدم یک سری از برنامه های تلویزیونی را مجری چادری نباید اجرا کند. چون یک فرد یا یک مجری چادری نماینده یک سری باورهای اعتقادی و فرهنگی است که نباید به آن خدشه ای وارد شود. یک سری هم که فکر می کنند با چادر پس زده می شوند به آنها می گویم اقشار مختلف هیچ موضعی نسبت به پوشش شما ندارند مگر اینکه حس کنند اعتقاد شما حقیقی نیست. من تمام برنامه های فرهنگی و کاری ام مثل سینما، کنسرت، جشنواره فیلم فجر را با این پوشش می روم و سعی می کنم جلوتر از پوشش، حیا را حفظ کنم. چون اگر حیا وجود نداشته باشد، پوشیدن چادر هیچ فایده ای ندارد».

مژده لواسانی

وکالت و اجرا نقاط مشترک زیادی دارد

خانم مجری در دانشگاه حقوق خوانده است تا یک جورهایی در تحصیل راه پدر را ادامه دهد. همان پدری که روزی مهمان یکی از برنامه هایش در برنامه عصر خانواده بود که به مسائل حقوقی اختصاص داشت. لواسانی تاکید می کند که اگر مجری نمی شد حتما راه وکالت دنبال می کرده: «من در دانشگاه حقوق خواندم. به نظرم وکالت و اجرا و به خصوص اجرای برنامه های اجتماعی با هم نقاط مشترک زیادی دارد. شما اگر وکیل باشی باید در ساحت دادگاه از موکل خود دفاع کنی. وقتی هم مجری هستی باید در تلویزیون از مردم دفاع کنی و یا آنها را درباره موضوعی مجاب کنی. این «دفاع» در هردوی آنها وجود دارد و در هردو تنها سلاح شما تنها حرف زدن است. یکی از سوژه هایی که همواره دوست داشتم روی آنها کار کنم. زندان زنان و یا دخترانی است که در کانون های اصلاح وتربیت حضور دارند و یا خانه دخترانی که از خانواده های خود به هردلیل فرار کرده اند.همیشه مسأله زنان در جامعه برایم خیلی مهم بوده است البته بدون نگاهی که رنگی از اندیشه های فمنیستی داشته باشد،دغدغه های زنانه را دنبال کرده ام.چند هفته پیش هم بر اساس همین علاقه،با شهرداری تهران همراه شدم و به سامان سراها و مددسراهای شهر که محل نگهداری زنان آسیب دیده اجتماعی شهر هست رفتم و اتفاقا وقتی نگاهم را در صفحه اینستاگرام در مورد آن شب روایت کردم،متوجه شدم مردم هم به شدت همراه هستند و می پسندند،سال گذشته هم بارها از گرمخانه ها و کارتن خواب ها بازدید کردم و با آنها حرف زدم و اطلاع رسانی کردم،حتی چند قسمت از کافه سوال را به این آسیب های اجتماعی اختصاص دادیم.اما اینکه احساس می کنم کاری ازمن برنمی آید بسیار تلخ است. و خیلی دوست دارم برنامه ای در این خصوص بسازم که تاثیرگذار باشد.هنوز هم دوست اگر روزی وکالت کنم وکیل پرونده زنانی باشم که نیاز به دفاع دارند.»

تصمیم های مهم زندگی را برای قبل از ۱۸ سالگی است

مژده لواسانی در ۱۶سالگی سردبیر رادیو شد تا بسیاری از کارهای مهم زندگی اش را پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی انجام داده باشدو حالا از ۱۸ سالگی به عنوان یک دروازه ورود یاد می کند: «اگر شما تا پشت درهای ۱۸ سالگی فهمیدید که چه می خواهید؟ تکلیف زندگی تان را مشخص کردید اما اگر هنوز نفهمیدید که چه می خواهید مطمئن باشید نمی توانید جوانی خوبی داشته باشید. تصمیم های قبل از ۱۸ سالگی می تواند یک جوانی باشکوه را برای شما رقم بزند. من تصمیم هایم را قبل از ۱۸ سالگی گرفته بودم و با این حال بسیار از ایده آل هایم عقب تر هستم.» لواسانی معتقد است چون خیلی زود وارد کار شده است وقت کودکی کردن نداشته و حالا جوانی کردنش هم به سبک و سیاق خودش است: «بخش عمده این جوانی که در کار خلاصه شده است. در این جوانی کردن کتاب خیلی نقش داشته، به خصوص دوران ۱۸ تا ۲۲ سالگی ام که همه اش به شهرکتاب گردی گذشت. مدام پیگیر بودم انتشارات مختلف چه کتاب های تازه ای منتشر کرده اند که بخوانم. من به واسطه جو ادبیاتی که در خانواده ام وجود داشت بسیاری از کتاب ها را زودتر از بقیه خواندم. دیگر تفریحی که بخش زیادی از جوانی کردنم را می سازد سفر است. من به شدت اهل سفر هستم و به جز یک سری از استان های غرب کشور همه را رفته ام. دلم هم که می گیرد بلافاصله  به مشهد می روم».

گاهی از دست مهمان هایم عصبانی می شوم

خانم مجری در قاب چهارگوش تلویزیون درست همانی است که در پشت صحنه حضور دارد. حتی اگر عصبانی می شود و یا اینکه از روی احساساتی شدن حرکت غافلگیرکننده ای انجام دهد. اما این احساساتی شدن گاهی کار هم دستش داده است: «در یکی از برنامه ها که مربوط به هفته دفاع مقدس بود. قرار شد پدربزرگ دایی و پسردایی من به عنوان سه نسل از خانواده جانبازان و شهدا بیایند. اما قرار نبود لو بدهیم که آنها با من نسبت دارند. در برنامه یک جایی پدربزرگم خاطره ای تعریف می کند و شروع به گریه کردن می کند. این حرکت او حسابی احساسات مرا بر انگیخته می کند و ناخودآگاه به سمتش می روم و دستش را می بوسم. بعد از این کار مجبور شدیم اعلام کنیم که با من نسبت دارند. اما من به این موضوع افتخار می کنم و هرچیزی از علاقه به شهدا در من وجود دارد از پس این خانواده است. البته گاهی هم شده که در برنامه عصبانی شوم. به خصوص جایی که حس می کنم مسئول مربوطه جواب درست و قانع کننده ای نمی دهد و من هرچه تلاش می کنم فایده ای ندارد. چهره ام حتی این موضوع را نشان داده است. بعد از برنامه هم به روی آن مسئول آوردم که شما نتوانستید مرا قانع کنید. یک بار مهمانمان آقای مدیری بود که به همین شکل حرف زد. من هم بعد از برنامه  حرفم را زدم او هم ناراحت شد و حتی مشارکتش با برنامه را به هم زد.»

mozhde lavasani

اجرای برنامه اربعین را بیشتر از همه دوست دارم

اجرای ۷ روزه خانم لواسانی در بام حرم امام حسین (ع) در ایام اربعین تبدیل به بهترین خاطره اش در اجرا شد. طوری که بارها از لذت های آن اجرای متفاوت تعریف می کند: «اگر از من بپرسید کدام اجرایت را بیشتر دوست داری. قطعا ۷ روز اجرای اربعین را می گویم. هیچ وقت فکر نمی کردم که جلوی دوربین بلرزم. آن روز همه چیز آماده بود. من هم از خودم مطمئن بودم اما تا شروع شد و دیدم پشت سرم گنبد حرم امام حسین (ع) است و جمعیت بسیار زیادی در بین الحرمین حضور دارند. صدای جمعیت واقعا تنم را لرزاند. آن روز معجزه زندگی من بود و به من ثابت کرد که هرکاری هم که انجام بدهی همه چیز همانطور که قرار باشد اتفاق می افتد.»

خانم مجری در جواب این سوال که آرزو دارد چه کسی به عنوان مهمان روبرویش بنشیند؟ و تابه حال کدام مهمان حالش را خوب کرده است جواب جالبی می دهد: « واقعا آرزو دارم  «سردار سلیمانی» یک روز مهمان برنامه ام باشد اما می دانم چنین چیزی غیرممکن است. تابه حال مهمان های زیادی داشته ام که سادگی آنها در اوج موفقیتی که به دست آورده اند برایم سرشار از انرژی مثبت بوده است. چند روز پیش «محمدعلی کیانی» یک جوان ساده و بی نظیر  از کهکیلویه و بویر احمد مهمان برنامه ام بود که قصه ی زندگی و مبارزه اش برایم جذاب بود. آقای کیایی دانشگاه شهید بهشتی قبول شده بود و چون یکی از نمرات دبیرستانش نرسید از دانشگاه با معدل ۱۹ اخراج می شود. اما نا امید نمی شود و دوباره تلاش می کند. مجبور می شود دوسال به خاطر همین اخراج شدن پشت کنکور بماند و سربازی برود و بعد از آن مجدد کنکور می دهد و این بار با رتبه بهتری در دانشگاه تهران قبول می شود. سختکوشی این آدم برای خود من حقیقتا درس بود و کلی انرژی گرفتم.»

به نوشتن جدی تر فکر می کنم

تصمیم ها و آرزوهای قبل از ۱۸ سالگی خانم مجری هنوز همه اش برآورده نشده است و او همچنان به فکر روزهایی است که خودش را در قالب دیگری به جز اجرا به مخاطبش معرفی کند: «همیشه سودای برنامه سازی داشته ام اما سودای تهیه کنندگی نداشتم چون به صورت حرفه ای آن را در رادیو تجربه کرده ام. خوبی رادیو در این است که دغدغه مالی به عهده تهیه کننده نیست. اما تهیه کنندگی در تلویزیون دغدغه مالی خیلی جدی دارد و شما به عنوان تهیه کننده باید مدام در فکر بازاریابی باشید. اما قصه می نویسم. شعر سپید می گویم.

حتی اگر شما به صفحه اینستاگرام من بروید نامی از اینکه «مجری» هستم نبرده ام و نوشته ام «نوشتن همه سهم من از لذت های زندگیست». شعر زیاد می خوانم از مولانا و ابتهاج بگیر تا منزوی و بهمنی و فاضل و مدام شعرهای دوست داشتنی ام را تکرار می کنم:«مرا سریست با تو که گر خلق روزگار، دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم!»یا اینکه هر روز این ذکر روزانه را تکرار می کنم و می گویم: «مرا هزار امید است و هر هزار تویی» دنیای کتاب برایم بسیار شیرین است غیر از غزل که به شدت می خوانم و اساسا «من زنده ام و هنوز غزل فکر می کنم» بسیار قصه و نمایشنامه را دوست دارم. مصطفی مستور، رضا امیرخانی، گلی ترقی، گابریل گارسیا مارکز، سلینجر، رومن گاری و نمایشنامه های اریل امانوئل اشمیت را بسیار دوست دارم و گهگاه دوباره مرروشان می کنم. حتی کلاس داستان نویسی حرفه ای می روم و یکی از دغدغه های مهم زندگی ام این است روزهایی که سرشلوغی های اجرا تمام شود حتما نوشتن را جدی تر دنبال کنم و به سرانجام برسانم».

مژده لواسانی و مهران مدیری در برنامه دورهمی

اجراهای تلویزیونی مژده لواسانی

    کبوتر دات‌کام (شبکهٔ یک)(از سری برنامه‌های نیم‌رخ
    سه‌نقطه (شبکهٔ تهران)
    به خانه برمی‌گردیم (شبکهٔ تهران)
    روز از نو (شبکهٔ دو)
    عصر خانواده (شبکهٔ دو)

    ویژه‌برنامه‌های تبریک، خانوادهٔ عزیز، پابوس و… (شبکهٔ دو)
    کافه سؤال (شبکهٔ دو)
    رو به راه (شبکهٔ دو)
    جزیرهٔ مجنون (شبکهٔ پنج)

بیوگرافی مژده لواسانی و ماجرای ازدواج و همسرش

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

همسر نسرین مقانلو

نسرین مقانلو

بیوگرافی و زندگینامه

نسرین مقانلو بازیگر سینما و تلویزیون متولد 1 تیر 1347 در تهران می باشد و 49 سال سن دارد.

مقانلو فعالیت هنری خود را از سال 1370 با بازی در فیلم دو نیمه سیب ساخته کیانوش عیاری آغاز نمود. 

بازی در فیلم مهمان مامان  و سریال همسفر مهدیفخیم زاده نسرین مقانلو را به عنوان یک بازیگر توانا مطرح کرد.

همسر نسرین مقانلو 

کمال خلیلیان همسر نسرین مقانلو می باشد. 

خلیلیان بازیکن سابق تیم ملی بوده است. 

ماجرای ازدواج او از زبان خودش

سر فیلم «همسر» آقای فخیم‌زاده بود که به خاطر اسمش سرنوشت من را رقم زد و در همان گیرودار ساختش بودیم که برای خواستگاری از من به منزلمان آمدند و بعد از ۵ -۶ سال کار مداوم در عرصه‌های مختلف،‌ با همسرم ازدواج کردم و به آمریکا رفتیم.

البته سالی یک بار به ایران می‌آمدم و به صورت ناپیوسته کارهایی انجام می‌دادم، مثل کار «نابخشوده» مرحوم «ایرج قادری» که هنگام بارداری پسر بزرگم اتفاق افتاد یا «بن بست» اصغر نعیمی که با «فرهاد اصلانی» و «دکتر عزیزی» بازی کردم یا کارهای دیگر، اما چون گرین کارت آمریکا داشتم، مجاز نبودم بیشتر از ۳-۴ ماه در ایران بمانم و باید برمی‌گشتم.

نسرین مقانلو و همسرش

نسرین مقانلو صاحب دو فرزند پسر به اسم های عرشیا و آرین است، هر دو پسرش متولد آمریکا و بزرگ شده و تحصیل کرده آنجا هستند، همسرش هم ساکن آمریکاست

نسرین مقانلو و پسرشعکس خانوادگی نسرین مقانلو

نسرین مقانلو و فرزندانش

نسرین مقانلو و مادرش

عکس نسرین مقانلو و مادرش شهناز نامدار

نسرین مقانلو

گفت و گو با نسرین مقانلو 

با فیلم عیاری وارد سینما شدم

من به واسطه فعالیت پدرم در رشته موسیقی و مادرم در تئاتر با فضای هنر آشنایی کامل داشتم، به همین دلیل از زمان کودکی و نوجوانی فعالیتم در زمینه تئاتر و نمایش را شروع کردم، اما زمانی که تصمیم گرفتم فعالیت حرفه‌ای‌ام در سینما را شروع کنم، با فیلم «دو نیمه سیب» کیانوش عیاری استارت زدم. یادم است برای بازی در این فیلم به همراه مادرم به رستوران رفتیم و اولین حضور من در سینما با کار آقای عیاری رقم خورد. فردای همان روز آقای عیاری به «رسول صدرعاملی» گفت یک دختر تازه وارد معرفی‌ات می‌کنم که همانی است که برای فیلمت دنبالش می‌گشتی؛ بنابراین با بازی در فیلم «قربانی» دومین تجربه‌ام رقم خورد و بلافاصله بعد از آن آقای «تورج منصوری» برای بازی در «بازیچه» از من دعوت کردند و سپس در «امید» آقای حبیب کاوش به ایفای نقش پرداختم. همه اینها در همان سالی اتفاق افتاد که آقای «ابوالفضل پورعرب» هم مشغول بازی در فیلم «عروس» بودند و در جشنواره فیلم فجر آن سال فیلم هر دویمان حضور پیدا کرد، اما هنوز نمی‌دانم چرا آن سال به جز «قربانی»، حدود دو سال از پخش «بازیچه» و «امید» جلوگیری کردند!

بعد از آن اتفاقات در کار «همه دختران من» آقای صلح میرزایی بازی کردم و با خودم به این نتیجه رسیدم که اگر قرار است کارهایی که در سینما بازی می‌کنم پخش نشود، بهتر است مدتی در آن فعالیت نکنم، به همین خاطر دوباره به اداره تئاتر برگشتم و کارم را همانجا ادامه دادم تا اینکه آقایان دستگردی و پاکدل آنجا از من دعوت کردند برای بازی در سریال تلویزیونی «لبخند زندگی» با حضور پیشکسوت عزیزم خانم «ثریا قاسمی» که اولین حضور در تلویزیون هم برای من اتفاق افتاد. بلافاصله بعد از پایان «لبخند زندگی»، فیلم «آخرین سند» پیشنهاد شد که زمانی پخش شد که «امید» و «بازیچه» هم رفع ممنوعیت شده بودند و همزمان ۳ فیلم روی پرده داشتم.

بیوگرافی نسرین مقانلو

اینستاگرام نسرین مقانلو : instagram / NasrinMoghanloo

سطحی نگر نیستم

چون سطحی نگر نیستم و همیشه آن روی زندگی را هم می‌بینم. دوست دارم همیشه در پس ذهن مردم همان شخصیتی که دوستم دارند باقی بمانم. این واقعیت زندگی است که چه بخواهید و چه نخواهید، بالاخره یک روز مجبور به رفتن خواهید بود. بهتر است آدم‌ها با واقعیت زندگی کنند، حتی اگر تلخ باشد؛ مثلاً من از ۲۰ ۱۹ سالگی کارم را شروع کرده‌ام و الان می‌بینم ۴۳ سالم است؛ این را که نمی‌توانم کتمان کنم! «رویا» شیرین است، اما کم اتفاق می‌افتد؛ رویای من این بود که یک بازیگر شوم، همین اتفاق هم افتاد و رویای بعدی‌ام این بود که بتوانم جایگاهی به دست بیاورم که به واسطه‌اش همیشه در قلب مردمم باشم. همیشه به خدا گفتم ازت می‌خواهم هیچ وقت سلامت جسم و روح و اعتبار هیچ بنده‌ای را نگیری و این را برای خودم هم خواسته‌ام؛‌ اگر این سه اصل را داشته باشی، خدا کمکت می‌کند به هر آنچه در زندگی می‌خواهی برسی.

و به ایران آمدم…

۱۰ سال پیش بالاخره تصمیم گرفتم با همسرم صحبت کنم و میزان دلتنگی و علاقه‌ام به کارم را به او گفتم، خوشبختانه او هم قبول کرد به همراه بچه‌ها به ایران برگردیم تا بتوانم بدون دغدغه و استرس به کارم برسم. «دختری در قفس» آقای صلح میرزایی اولین فیلمم بعد از آن دوران بود و بعد از آن برای بازی در سریال «مسافری از هند» از من دعوت شد. خدا را شکر از آن زمان تا امروز این حضور تداوم یافته است.

ازدواج، فرصتی برای امتحان کردن خودم

با ازدواج، عاشق شدم و با خودم فکر کردم این بهترین فرصت برای امتحان کردن خودم است که آیا می‌توانم مدتی از آنچه دوست دارم، دور باشم یا نه! آن ۱۰ سال خیلی بر من سخت گذشت؛ بسیار دلتنگ بودم، خیلی شب‌ها می‌نشستم برنامه «چشم‌انداز» را می‌دیدم، همکارانم را نگاه می‌کردم، گریه می‌کردم، فیلم‌هایی را که بازی کرده بودم را نگاه می‌کردم

و… همسرم هم همیشه بابت این دلتنگی من ناراحت بود و همیشه می‌گفت من هر کاری برای تو بکنم، خوشحال نیستی! واقعاًَ‌ همیشه از او ممنونم که بعد از ازدواج‌مان کاملاً حمایتم کرد و همچنین بچه‌هایم که شرایط زندگی و دوری‌ام را تحمل می‌کنند و با این موضوع که هر ۲-۳ سال یک بار به ایران می‌آیند و کنارم هستند یا من تنها سالی چند بار می‌توانم پیش‌شان بروم، کنار آمده‌اند. واقعاً خیلی سخت است که هم زندگی هنری‌ات را داشته باشی و هم زندگی شخصی‌ات را. اما همه اینها را مدیون همسر و بچه‌هایم هستم که اجازه دادند برگردم و دوباره همان کاری را انجام دهم که دغدغه و مورد علاقه‌ام است.

نسرین مقانلو

دوست ندارم در خارج از کشور زندگی کنم

هر داستانی که در هر کشوری نگارش می‌شود و بازیگرانش آن را به تصویر می‌کشند، واقعیت‌های اجتماع شان است. ناهنجاری‌هایی است که در اجتماع‌شان وجود دارد. ولی در کشور ما به ما اجازه این کار را نمی‌دهند! اصولاً دوست ندارم چیزی که ریا به حساب می‌آید به تصویر کشیده شود! مگر نه اینکه ما یک رسانه‌ایم؟

خب باید مسئولان‌مان اجازه دهند مشکلاتی که در جامعه‌مان وجود دارد را به واسطه نوشته نویسندگان‌مان به تصویر بکشیم تا بتوانیم مشکلی از مشکلات مردمان کم کنیم، دردی از دلشان برداریم، آرامشی بهشان بدهیم تا زندگی‌شان بهتر پیش برود. اگر مردم این همذات پنداری را با ما داشته باشند، قطعاً ما هم احساس خستگی نخواهیم کرد.

من ارتباط بسیار نزدیک با مردمم دارم؛ باور کنید اتفاق افتاده با یکی از همکارانم در حال گذر از خیابان بودیم و دستفروشی لقمه نان و پنیری به من تعارف کرد و من هم آن را قبول کردم، همکارم از من پرسید چه جوری این لقمه را از دست کثیف یک دستفروش قبول می‌کنی؟ من هم با افتخار به او گفتم معلوم است تعارفش را می‌پذیرم، چون من برای این مردم هستم، چون دارم با همین آدم‌ها زندگی می‌کنم. شاید یکی از دلایلی که چندان دوست ندارم در خارج از کشور زندگی کنم، به این خاطر باشد که نمی‌توانم با آدم‌های آنجا ارتباط برقرار کنم، ولی با مردم خودم می‌توانم. نمی‌توانم بی‌تفاوت از کنار مشکلات آدمی که می‌توانم بهش کمک کنم، بگذرم! من جور دیگری بزرگ شده‌ام. دوست دارم آن مشکل و دردی که جامعه‌ام به آن دچار است را کار کنم اما متاسفانه قصه‌ای نمی‌بینم که آرامم کند تا بگویم «آخی، بالاخره توانستم به عنوان یک رسانه قدمی برای خدمت به مردمم بردارم.» هر آنچه می‌خوانم، می‌بینم یک فرد عادی هم می‌تواند آن را کار کند و نیازی به من نیست!

عکس بی حجاب نسرین مقانلو

ایرانی‌ها خوش قلب و مهمان نوازند

من ایرانی‌ها را آدم‌های خوش قلب و مهمان نوازی می‌دانم. درست است شرایط خیلی چیزها و آدم‌ها را تغییر داده، اما ایرانی جماعت خوش ذات است. افتخار می‌کنم که یک ایرانی هستم. خیلی‌ها در آمریکا تصور می‌کردند من اسپانیایی یا مکزیکی هستم! این موضوع خیلی به من برمی‌خورد، آنقدر که با تاکید و افتخار ملیتم را به آنها می‌گفتم. با وجودی که پسرهایم در آمریکا به دنیا آمده‌اند، اما هر آنچه یک شهروند ایرانی باید از کشورش بداند را می‌دانند و مذهب مسلمانی‌شان را دارند، چون من خواسته‌ام که اینگونه بار بیایند.

اعتماد راسخ دارم اگر آدم بچه‌هایش را با خدا و کلام قرآن آشنا کند، هیچ وقت به خطا نخواهند رفت؛ همان کاری که مادرم با من کرد. فعلاً که در ایران به دنیا آمده‌ام و نمی‌توانم آن را با هیچ جای دیگر معاوضه کنم، وابستگی بد و شدیدی به این مملکت دارم و هیچ چیز خارج برایم جذابیت ندارد، چون تفکراتم با آدم‌های دیگر زمین تا آسمان فرق دارد و زندگی را جور دیگری می‌بینم؛ مثلاً وقتی خارج از ایران هستم، دوست دارم به محله‌های عجیب و غریب سیاه‌پوست‌ها و دیگر آدم‌هایشان بروم، ازشان فیلم بگیرم و تصاویرشان را روزی به یک فیلم تبدیل کنم.

اتفاقاً خیلی‌ها از من می‌پرسند چرا کارگردانی نمی‌کنی؟ من هم می‌گویم وقتی قرار است ممیزی بخورد، چرا باید این کار را انجام بدهم؟! اگر قرار است روزی چیزی بسازم، دلم می‌خواهد واقعیتش را بسازم که متاسفانه این شرایط هر روز در حال بدتر شدن است و این مسئله خیلی اذیتم می‌کند. با همه اینها دلم می‌خواهد ایرانی باقی بمانم و در کنار مردم خودم زندگی کنم. دلم می‌خواهد ما بازیگرها و مسئولان دست به دست هم بدهیم و تلویزیون و سینمای‌مان را زنده نگه داریم. شاید وقتی ببینم دیگر کاری از دستم بر نمی‌آید، بگویم خداحافظ و برگردم پیش همسر و بچه‌هایم.

نسرین مقانلو ,بیوگرافی نسرین مقانلو ,عکس نسرین مقانلو

فیلمهای سینمایی نسرین مقانلو 

پی ۲۲ – حسین قاسمی جامی – ۱۳۹۳
روزگاری عشق و خیانت – داود بیدل – ۱۳۹۲
گناهکاران – فرامرز قریبیان – ۱۳۹۱

بدون اجازه – مرتضی هرندی – ۱۳۹۰
راه بهشت – مهدی صباغ‌زاده – ۱۳۹۰
نفوذی – احمد کاوری و مهدی فیوضی – ۱۳۸۷

سوپر استار – تهمینه میلانی – ۱۳۸۷
ماه‌وش – محمد درمنش – ۱۳۸۶
مهمان مامان – داریوش مهرجویی – ۱۳۸۲

دختری در قفس – قدرت‌الله صلح میرزایی – ۱۳۸۱
بن‌بست (فیلم کوتاه) – اصغر نعیمی – ۱۳۷۸
نابخشوده – ایرج قادری – ۱۳۷۵

همسر – مهدی فخیم زاده – ۱۳۷۲
همه دختران من – اسماعیل سلطانیان – ۱۳۷۲
بازیچه – تورج منصوری – ۱۳۷۲

امید – حبیب کاوش – ۱۳۷۱
قربانی – رسول صدرعاملی – ۱۳۷۰
دو نیمه سیب – کیانوش عیاری – ۱۳۷۰

سریالهای نسرین مقانلو 

  مسابقه ستاره بیست(داور)
آخرین سند1371
لبخند زندگی 1372

مسافری از هند 1381
مختارنامه 1383
حس سوم 1384

ساعت شنی 1387
تله فیلم آبی، گاهی آسمان 1387
دیدار1387

آخرین قاب خالی 1388
قلب یخی 1389
تنهایی لیلا  1394
آرام میگیریم 1395

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

بیوگرافی مجید نوروزی

مجید نوروزی

مجید نوروزی بازیگر جوان تئاتر و تلویزیون متولد 20 فروردین ماه سال 1370 می باشد و 26 سال سن دارد.

ورود او به تئاتر از سال 84  بوده است. همچنین نمایش «بازیگر تعزیه» به کارگردانی میثم یوسفی در تالار هنر هم اولین اجرای عموم وی محسوب می‌شود.
 
 بعد از این کارها تا سال 88 که از هنرستان کمال الملک در رشته‌ی نمایش فارغ التحصیل شد و هیچ تئاتری کار نکرد که بعد از آن تحصیلات آکادمیک بازیگری را در دانشکده هنر و معماری تهران مرکز شروع نمود.

اولین حضور او در تلویزیون در سال 95 با یک نقش کوتاه در سریال ماه و پلنگ اتفاق افتاد اما بعد آن در سریال زیر پای مادر به کارگردانی بهرنگ توفیقی که رمضان 96 پخش گردید در نقش اشکان (پسر خلیل با بازی کامبیز دیرباز) به عنوان یکی از کاراکتر های اصلی سریال توانست به خوبی دیده شود.

ازدواج و همسرش

وی تاکنون ازدواج نکرده است و مجرد می باشد.

مجید نوروزی و همسرش

بیوگرافی مجید نوروزی

عکس مجید نوروزی

عکسهای مجید نوروزی

مجید نوروزی و بهنار جعفری

مجید نوروزی و بهنار جعفری

مجید نوروزی

اینستاگرام مجید نوروزی : instagram / Majid_norouzi

بازیگر نقش اشکان در زیر پای مادر

منبع ariapix.net

مجید نوروزی بازیگر نقش اشکان در سریال زیر پای مادر

 


  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

حسین یاری, بیوگرافی حسین یاری

بیوگرافی و زندگینامه

حسین یاری متولد 16 دی ماه 1346 در شهر تهران می باشد و 50 سال سن دارد.

وی در سال 60 با حضور در تئاتر وارد دنیای بازیگر گردید و سال 63 با بازی در فیلم وارث اولین حضورش در سینما را نیز تجربه نمود.

وی همچنین در واحد دوبلاژ صدا و سیما را نیز تجربه کرده است.

او در جشنواره های 14 و 18 فجر دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل و نقش مرد را دریافت کرده است.

یاری با بازی سریال شب دهم به کارگردانی حسن فتحی که سال 80 پخش گردید توانست به خوبی شناخته شود و پس از آن در مجموعه زیادی به ایفای نقش پرداخت.

وی در سال 71 ازدواج کرده است و حاصل این ازدواجش سه فرزند به نامهای سروش سارا و علی می باشد.

او همچنین بازنشسته بانک مرکزی هم می باشد.

آخرین کار وی در تلویزیون حضور در سریال برادر در نقش مسعود به کارگردانی جواد افشار می باشد که ایام رمضان 95 از شبکه دو پخش میگردد.وی همچنین در سریال نمایش خانگی عاشقانه در نقش رضا به عنوان یکی از بازیگران اصلی اش حضور دارد.

ازدواج و همسرش

حسین یاری متاهل است و ازدواج کرده است و دو فرزند هم دارد ,یک پسر به اسم سروش و یک دختر به اسم سارا.

عکسی از همسر حسین یاری موجود نیست.

حسین یاری و دخترش سارا یاری

حسین یاری و دخترش

عکس حسین یاری و پسرش سروش یاری

حسین یاری و پسرش سروش یاری

حسین یاری, بیوگرافی حسین یاری

گفتگو با حسین یاری

چرا با وجود موفقیتتان در سینمای دفاع مقدس  ، کم‌رنگ شدید؟

واقعیت این است که از شرایط موجود ناراحت نیستم. نه‌اینکه شرایط مطلوب است. به دلیل نامطلوبی شرایط، ‌این موقعیت را ترجیح می‌دهم. من به قول شما رزومه نصفه‌نیمه قابل‌دفاعی دارم که ترجیح می‌دهم همان را حفظ کنم.

 آیا ریسک‌پذیر نیستید؟

 کارهایی پیشنهاد نمی‌شود که بدانم چه خروجی‌ای دارد تا ریسک کنم یا دست‌کم نمی‌خواهم توفیقات گذشته‌ام را زیر سؤال ببرد. نمی‌گویم  همه کارها بد هستند و اگر به من پیشنهاد شوند هیچ‌کدام را بازی نمی‌کنم. حداقل کارهایی که به من پیشنهاد می‌شود کارهای خوبی نیستند. بخشی از این اتفاق به دلیل منزوی‌بودن من است. من روحیه متوهمی ندارم.

 به عبارت دقیق می‌توان گفت که شما روابط‌عمومی خوبی ندارید؟ ‌

تعریف مشخصی از روابط‌عمومی وجود دارد که مدت‌هاست عوض شده!

 منظورتان محفلی‌بودن است. یعنی اهل باند‌بازی نیستید؟ ‌

بله. من فردی مستقلم و تاوان استقلالم را هم پس داده‌ام. اینکه کسی ادعا کند حسین یاری با ماست، اصلا مطلب درستی نیست. با همه هستم و درعین‌حال با هیچ‌کس نیستم. این روحیه قدری من را به گوشه رینگ برده است. واقعیت این است که اتفاق ویژه‌ای در سینما نمی‌افتد که بخواهم حسرتش را بخورم.
 شما در سن‌وسالی هستید که برای خیلی‌ها تازه شروع بازیگری است. یعنی چیزی را از دست نداده‌اید. ضمن اینکه این شانس را هم دارید که چهره‌تان در گذر زمان تغییر چندانی نکرده است.
چون سعی کردم چهره و فیزیکم را حفظ کنم. روند صعودی سن‌وسال طبیعی است. اما این روند با کارهایی مثل ورزش به تأخیر می‌افتد. در این سال‌ها تلاش کرده‌ام صورت و فیزیکم را که یکی از ابزارهای بازیگری است حفظ کنم. اما اینکه برای کار خوب دعوت به همکاری نمی‌شوم موضوع دیگری است.

حسین یاری و همسرش

 شایدچون کارمند بانک مرکزی بودید و دغدغه مالی نداشتید؟

منکر این قضیه نیستم. من با چنگ‌ودندان کار در بانک را نگه داشتم. چون ما به‌لحاظ صنفی حمایت نمی‌شویم. افرادی را دیدم که در حرفه بازیگری بودند ولی امنیت شغلی نداشتند. می‌دانم که سینما امنیت اقتصادی ندارد. طبیعی است که به‌عنوان بازیگر حرفه‌ای تلاش کنم شغلم را در بانک حفظ کنم.

 به‌راحتی مرخصی می‌گرفتید؟ همکارانتان مانع کارتان نمی‌شدند؟ ‌

با مکافات مرخصی بدون‌حقوق می‌گرفتم! این اواخر دیگر مأمور به تلویزیون شدم. ولی با چنگ‌ودندان شغلم را حفظ کردم. چون می‌دانستم هیچ‌جا از من حمایت نخواهد شد. همکارانم که در مقام استادی هستند، ‌متأسفانه حتی بیمه هم ندارند! عقل سلیم می‌گوید به فکر آینده باشم. نمی‌توانم برای علایق شخصی‌ام، با آینده خودم و خانواده‌ام بازی کنم. اگر من عاشق سینما هستم چرا خانواده‌ام باید در سختی بیفتند؟ شرط انصاف این است که ابتدایی‌ترین امکانات را برای خانواده‌ام فراهم کنم. ما نمی‌توانیم در خلأ زندگی کنیم. همیشه گفته‌ام اگر انسان آرمان‌طلب باشد و واقعیت را در نظر نگیرد به شخص متوهمی تبدیل می‌شود. شما در صورتی آرمان‌گرا هستید که جایی را برای واقعیت در نظر بگیرید. نمی‌توانید چشمتان را روی واقعیت ببندید و به ایده‌آ‌ل‌‌ها فکر کنید و آرمانگرا باشید. می‌توانید به آرمان‌ها وفادار بمانید و تلاش هم بکنید. اما واقعیت را هم در نظر بگیرید. هیچ‌کس نمی‌خواهد فیلم بد بازی کند اما جاهایی ناگزیر می‌شود. چون واقعیت موجود همین است. آقای سام قریبیان می‌‌گفت من بچه بودم شما بازی می‌کردید و الان هم با همان طراوت در فیلم من بازی می‌کنید. پس بهتر است به کسی که خودش را حفظ کرده اهمیت داد.

 آقای یاری! چرا دیگر  در سینمای دفاع مقدس باقی نماندید؟

بازیگر زمانی بازیگر است که بتواند نقش‌های متفاوتی- دست‌کم نقش‌هایی که به او می‌خورد – را بازی کند. احساس کردم از جایی باید برادری خودم را اثبات کنم و بگویم من بازیگر هستم. اینکه قرار باشد در سینمای جنگ خودم را تکرار کنم، دیگر من را اقناع نمی‌کرد. این شعار نیست. مکنونات و باورهای من است. از جایی احساس کردم باید زاویه بگیرم و در انتخاب‌هایم دقت بیشتری بکنم. درهرحال تلاش کردم که متفاوت‌تر کار کنم و تاوانش را هم پس دادم. اگر خلاف هر جهتی حرکت کنید، عواقبی دارد. تاوانش را پذیرفتم. در مقطعی امکانات و پیشنهادات خوبی برایم فراهم شد، اما فکر کردم در صورت ادامه خودم را تکرار می‌کنم. اگر قرار است فیلم جنگی کار کنم، باز هم کار می‌کنم اما نه از آن جنس.  نقطه‌عطف بازیگری شما می‌توانست «چای تلخ» ناصر تقوایی باشد. اما متأسفم که دچار بدشانسی شدید و فیلم متوقف شد.تحلیلتان چیست؟

باور و اعتقادم به من ثابت کرد که دیگر از واژه «شانس» استفاده نکنم و به‌جایش کلمه «قسمت» را به کار ببرم. اگر قائل به این هستیم که برگی از درخت نمی‌افتد الا به اذن صاحب آن، ‌پس حتما حکمتی داشته. البته آن زمان خیلی مکدر شدم که چرا کارمان به سرانجام نرسید. چون فرصت خوبی بود که در کنار آقای تقوایی حضور داشتم و افتخار هر بازیگری است. اما بعدها بعد از گذر عمر براساس باورهایی که در من قوت بیشتری گرفت، احساس کردم حتما قسمت نبوده آن کار محقق شود.
 نقش افسر تکریتی را ایفا می‌کردید. مگر همه تکریتی‌ها موظف نبودند که سیبیل داشته باشند. چرا در گریم‌هایتان در صحنه فیلم فاقد سیبیل بودید؟
من نقش افسر وظیفه را داشتم نه کادر. در داستان این افسر به همسر باردارش می‌گوید اصلا عراق و ایران کجاست؟ من می‌خواهم با تو زندگی کنم. می‌آیم اینجا با هم زندگی کنیم. درواقع دوران سربازی‌اش را طی می‌کرد.

 نقشتان در «مزارشریف» چه دشواری‌هایی  داشت؟ ‌

من و آقای برزیده با هم رفاقت داریم. قبلا با ایشان فیلم و سریال کار کرده‌ام و این نکته در تصمیم من برای کار تعیین‌کننده بود. صادقانه بگویم آقای برزیده به من لطف دارد و به‌واسطه کارهای قبلی و لطف و باوری که نسبت به من دارد معمولا در فهرست انتخاب‌هایشان قرار می‌گیرم. در اخبار خوانده بودم که قرار است فیلم «مزارشریف» را بسازند. آن‌موقع تصمیم داشتم که کارهای این‌چنینی انجام ندهم. به‌همین‌دلیل خداخدا می‌کردم که از من دعوت به کار نکند. درنهایت این اتفاق افتاد و دنبال راهی برای عذرخواهی بودم. اما وقتی فیلم‌نامه را خواندم نظرم عوض شد. دیدم فیلم‌نامه خوب و جذابی است. کاری تاریخ معاصر است و بازماندگانش زنده‌اند. با اشتیاق از کار استقبال کردم. جدای از توانایی‌های حرفه‌ای آقای برزیده، ‌ایشان دوست من است و به ایشان ارادت دارم.

 مجموعه «شب دهم» کاری است که هنوز در خاطره‌ها باقی مانده. دلیلش را چه می‌دانید؟

نیروهایی که در آن کار جمع شده بودند متخصص در رشته خود بودند. آقای بشکوفه، تهیه‌کننده نامداری در تلویزیون و آقای فتحی کارگردان قابلی است. اما احساسم این است که نیرویی ماورایی در «شب دهم» دخیل بود. چون من کارهای دیگری انجام دادم که سیمرغ و جایزه بین‌المللی گرفتند. اما واقعیت این است که حسین یاری با «شب دهم» میان عامه مردم شناخته می‌شود. مثلا کسی نمی‌داند من در مسکو یا ایتالیا جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرده‌ام. اما «شب دهم» برای مردم چیز دیگری است. نمی‌خواهم قضیه را مقدس کنم اما به نظرم سوای توانایی عوامل، مرهون نگاه امام‌حسین(ع) به مجموعه بودیم. حضور و نگاه ایشان تعیین‌کننده بود. به نظرم توفیق این مجموعه مربوط به ایشان است و من عاشق این تیتر بودم که نشریه‌ای درج کرده بود: «حسین یاری، به یاری حسین(ع) شتافت».

چشم‌انداز بازیگری سینمای ایران را چگونه می‌بینید؟

واقعا چشم‌اندازی نمی‌‌بینم. هرچند خیلی هم فکر نکرده‌ام که الان به شما جوابی بدهم و خلق‌الساعه صحبت ‌کنم. حرف اضافه‌ای ندارم که بگویم جز همان چیزی که خودتان می‌بینید. انجمن بازیگران خانه سینمای ایران دوبار مجمع عمومی برگزار می‌کند. به حدنصاب نمی‌رسد تا برای انتخاب هیأت‌مدیره رأی‌گیری کند. خودمان به خودمان ارج نمی‌گذاریم بعد می‌گوییم امنیت شغلی نداریم! بالاخره همه چیزمان به همه‌چیزمان می‌آید. امیدوارم شرایط بهتر شود. البته جوانان مستعد و توانمند زیاد داریم و نیاز داریم که وارد عرصه شوند. به نظرم باید مجرای ورودی داشته باشیم که قاعده‌مند باشد. البته این کار سیاست‌گذاران است که عزمی جزم و تلاشی اساسی و ساختاری می‌طلبد.

 

hossein yari

حسین یاری

عکس جدید حسین یاری

اینستاگرام حسین یاری : وی هیچ صفحه ای در instagram ندارد.

حسین یاری و مازیار فلاحی

حسین یاری

عکسهای حسین یاری

حسین یاری, بیوگرافی حسین یاری

حسین یاری, بیوگرافی حسین یاری

ازدواج حسین یاری

حسین یاری, بیوگرافی حسین یاری

Hossein Yari

حسین یاری و همسرش

حسین یاری, بیوگرافی حسین یاری

حسین یاری در سریال عاشقانه

حسین یاری بازیگر سریال عاشقانه

سریال ها:
آتش در خرمن
مردان آنجلس (سریال، فرج‌الله سلحشور،۱۳۷۷)
روشن تر از خاموشی (سریال، حسن فتحی،۱۳۷۹)
شب دهم (سریال، حسن فتحی،۱۳۸۰)
فرستاده (سریال، جواد شمقدری،۱۳۸۱)
سرزمین پدری ام (تله فیلم، شهرام شاه حسینی،۱۳۸۲)

نذر (تله فیلم، مهرداد خوشبخت،۱۳۸۳)
آوای زمین (تله فیلم، مهرداد خوشبخت،۱۳۸۴)
فراموشی (تله فیلم، مسعود مددی،۱۳۸۶)
گیلعاد (سریال، حسین سهیلی زاده،۱۳۸۶)
تاریکی (تله فیلم، خسرو معصومی،۱۳۸۶)

مهمانخانه‌ای در برف (تله فیلم، سعید سلطانی،۱۳۸۶)
مثل هیچ‌کس (سریال، عبدالحسین برزیده،۱۳۸۷)
زمانی برای درنگ (تله فیلم، روح‌الله حجازی،۱۳۸۷)
بازگشت(تله فیلم، شاهرخ دولکو،۱۳۸۷)
هوش سیاه (سریال، مسعود آب پرور،۱۳۸۸)

قلب یخی (شبکه خانگی، محمدحسین لطیفی، ۱۳۸۹)
هوش سیاه ۲(سریال، مسعود آب پرور،۱۳۹۲)

عالیجناب(شبکه خانگی، سام قریبیان،۱۳۹۴)
برادر (سریال، جواد افشار،۱۳۹۴)
عاشقانه (منوچهر هادی 1395-1396)

فیلمهای حسین یاری

فیلمهای سینمایی :

سال     نام فیلم     سمت     کارگردان     تهیه کننده
۱۳۹۴     یادم تو را فراموش     بازیگر     علی عطشانی         –
۱۳۹۳     پدر آن دیگری     بازیگر     یداله صمدی     یداله صمدی     –
۱۳۹۳     مزار شریف     بازیگر     ابولحسن برزیده     منوچهر شاهسواری     –

۱۳۹۱     آوا     بازیگر     سیامک کاشف آذر     فرشته مهدی زاده     –
۱۳۹۱     تراژدی     بازیگر     آزیتا موگویی     حسن نجم     –
۱۳۹۰     ابرهای ارغوانی     بازیگر     سیامک شایقی     محمود فلاح     –

۱۳۹۰     پاریس تا پاریس     بازیگر     محمد حسین لطیفی     منصور سهراب پور     –
۱۳۸۹     سعادت آباد     بازیگر     مازیار میری     همایون اسعدیان     –
۱۳۸۸     پرنده باز     بازیگر     عطاءاله سلمانیان     حسین صابری     –

۱۳۸۷     کیمیا و خاک     بازیگر     عباس رافعی     عباس رافعی     –
۱۳۸۶     کتونی سفید     بازیگر     محمدابراهیم معیری     جهانگیر کوثری     –
۱۳۸۶     آن مرد آمد     بازیگردان     حمید بهمنی     –     –

۱۳۸۵     اقلیما     بازیگر     محمدمهدی عسگرپور     ناصر عنصری     –
۱۳۸۵     میم مثل مادر     بازیگر     رسول ملاقلی‌پور     منوچهر محمدی     –
۱۳۸۴     شهر آشوب     بازیگر     یدالله صمدی     –     –

۱۳۸۳     دم صبح     بازیگر     حمید رحمانیان     –     –
۱۳۸۲     عروس افغان     بازیگر     ابوالقاسم طالبی     –     –
۱۳۸۲     معادله     بازیگر     ابراهیم وحیدزاده     –     –
۱۳۸۱     نغمه     بازیگر     ابوالقاسم طالبی     –     –

۱۳۷۹     مریم مقدس     بازیگر     شهریار بحرانی     –     –
۱۳۷۸     بلوغ     بازیگر     مسعود جعفری جوزانی     –     –
۱۳۷۷     پرواز خاموش     بازیگر     حسین برزیده     –     –
۱۳۷۶     دنیای وارونه     بازیگر     شهریار بحرانی     –     –
۱۳۷۴     سرعت     بازیگر     محمدحسین لطیفی     –     –
۱۳۷۴     آخرین مرحله     بازیگر     محسن محسنی‌نسب     –     –
۱۳۷۳     حمله به اچ۳     بازیگر     شهریار بحرانی     –     –

۱۳۷۳     منطقه ممنوع     بازیگر     رضا جعفری     –     –
۱۳۷۲     جای امن     بازیگر     مجتبی راعی     –     –
۱۳۷۱     گریز     بازیگر     ناصر مهدی‌پور     –     –

۱۳۷۰     هور در آتش     بازیگر     عزیزالله حمیدنژاد     –     –
۱۳۶۹     آتش در خرمن     بازیگر، منشی صحنه     سعید حاجی میری     –     –
۱۳۶۹     در مسلخ عشق     بازیگر     کمال تبریزی     –     –

۱۳۶۸     اُ – منفی (-O)     بازیگر     کریم زرگر، احمدرضا گرشاسبی     –     –
۱۳۶۳     وارث     بازیگر     سعید بخشعلیان

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

دانلود آهنگهای تیتراژ فصل دوم سریال شهرزاد با صدای محسن چاوشی

محسن چاوشی بار دیگر خواننده فصل 2 سریال شهرزاد شد و اهنگهای این سریال را خوانده است.

تیتراژ ایتدایی ,آهنگهای میانی و وسط سریال و تیتراژ پایانی فصل 2 شهراد

دانلود آهنگهای فصل دوم سریال شهرزاد

دانلود تیتراژ فصل دوم شهرزاد

در ادامه می توانید این موزیک ها را با کیفیت اصلی و بالا دانلود کنید.

فندک تب دار

دانلود آهنگ فندک تب دار با صدای محسن چاوشی و سینا سرلک

Download | دانلود

  • sajad soheil
  • ۰
  • ۰

دانلود آهنگ تیتراژ برنامه گپ کوک

آهنگهای تیتراژ ابتدایی و پایانی برنامه گپ کوک با خواننده گی مهدی یغمایی آهنگی به نام کجای راهی

این برنامه از شبکه نسیم پخش میگردد

دانلود اهنگ برنامه گپ کوک

دانلود آهنگ با لینک مستقیم | Download

متن ترانه آهنگ تیتراژ برنامه گپ کوک

زیر این بارون
ابری و داغون
کجایی
کدوم خیابون
کجای تهرون
کجایی

پیاده روها
عابر تنها
نمیخوان
پاهام از اینجا تا خونه هم راه نمیان
بغض تو گلومه رفتنت پیش رومه

رد شدن از نبودت آرزومه
یه جوری بارون زده
هنوز نرفتی حالم بده
کجای راهی بگو
تو این هوا عذابم نده
تو رو خدا عذابم نده

بگو کجا عزیزم
منو نرنجون
تو رو به هر دوتامون
به این خیابون
به قطره های بارون

ازم چی مونده
به جز تویی که میری
نباید از من
چشاتو پس بگیری

پخش آنلاین موزیک

ewre

دانلود تیتراژ گپ کوک

  • sajad soheil